ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - برخوردار از نعمت ها، امّا غافل از آنها
برخوردار از نعمتها، امّا غافل از آنها
عصر روز پنجشنبه هفته آخر تير ماه است و من در يكى از ميادين اصلى و شلوغ شهر در حال خريد يك سرى وسايل هستم. حاج خانم، مادر عزيزم تصميم گرفته است كه پسر كوچكش؛ يعنى بنده را نيز سر و سامانى بدهد و به خانه بخت بفرستد، براى همين هم امر كرده است كه به بازار بيايم و لباسى مناسب با مراسم خواستگارى تهيّه كنم. هر چه گفتم حاج خانم من لباس دارم و حالا لازم نيست كه لباس نو باشد و از اين حرفها، قبول نكرد كه نكرد. آخر سر هم گفت: بگو نمىخواهى بيايى، چرا بهانه مىآورى؟
در رابطه بين حاج خانم و من، اين نقطه، نقطه صفر است و عدول از آن؛ يعنى نمره منفى و آن وقت ديگر حساب من مىرود توى حسابهاى كرام الكاتبين. در اين حالت چارهاى نيست، جز يك چشم گفتن به حاج خانم و كسب رضايت او. والسّلام.
ماجراى من و خواستگارى را داشته باشيد تا بعد. امّا اجازه بدهيد از نكات جالبترى برايتان بگويم.
وقتى به چشم خريدار وارد بازار مىشوى، تازه مىفهمى كه عجب! چقدر جنس از همه نوع خوردنى، پوشيدنى، لوازم خانگى با هر نوع مصرف ضرورى و غير ضرورى فانتزى، محصولات فرهنگى و خلاصه همه چيز در مغازهها و دست فروشىها ريخته شده، راستى راستى كه بازار مكّاره است. شما هم حتماً با اين صحنهها مواجه شدهايد. به حدّى تنوّع در همه اجناس فراوان است كه آدم در خريد خود گيج مىشود، يك وقتها شنيده بودم كه مادرم مىگفت: به فلان جا رفتم، از شير مرغ تا جان آدميزاد وجود داشت. حالا مىديدم فراوانى و تنوّع جنس آن قدر زياد است كه مصداق اين ضرب المثل است. وارد قسمت ترهبار ميدان كه مىشوم، مىبينم بيش از صد و پنجاه مغازه اصلى عرضه موادّ خوراكى و ميوه و حدود همين رقم دستفروش وجود دارند و ماشاءالله از فراوانى جنس. راستى راستى خداوند متعال فراوانى و بركت را بر سر ما ريخته است. در پس چهره خشن بده و بستانها و داد و ستدهاى رايج در بازار، لطافت و زيبايىهاى هنرنمايى خالق بزرگ هستى را مىتوان خوب خوب ديد، اگر كمى با ديده انصاف به لطف و مهربانى پروردگاريش بنگرى مىبينى كه از آب و خاك آن چنان به تنوّع و تفاوت آفريده است كه در صُنعش در مىمانى و تنها بايستى بندهوار بگويى: جلّ جلاله ربّى. در كنار اين همه نعمت و بركت و فراوانى و ظرافت در خلقت و لذّت جسم و جان، چيزى كه دلت را مىشكند، ناسپاسى بنده است در قبال پروردگارش. خوب كه نگاه كنيم در مىيابيم كه جمله بندگان الّا ائمه معصومان (ع) و اولياءالله غرق در بحر نعمت و برخوردارى از آن، ولى در عين بىخبرى هستيم. شايد به طور اتّفاقى چند نفرى سرى به سوى آسمان بالا ببرند و شكر و سپاس خود را اعلام دارند، ولى عموماً حظّ همه نعمات دور و بر را مىبريم ولى از خالق آنها غافليم. براى اثبات اين حرف به تحقيق و بررسىهاى خيلى پيچيده و سخت نيازى نيست، اگر حوصله كنيد و بقيّه مطلب را بخوانيد، شما هم به آن مىرسيد و مىبينيد كه غلوّى در كار نبوده است. كنار يك مغازه عطّارى كه كمى خلوتتر بود، ايستادم و بندگان خدا كه چهار نفر با سنّ و سالها و تيپهاى متفاوت بودند با من همراه شدند تا گفتوگويى صميمانه داشته باشيم. من از آنها پرسيدم: نعمت چيست؟ و آنها به ترتيب پاسخ دادند: اوّلى) سلامتى، دومى) امنيّت و سلامتى، سومى) پول، چهارمى) محتاج كسى نبودن.
پرسيدم توى اين بازار چه خبر است؟
اوّلى) شلوغى و خريد مردم. دومى) خريد و فروش و گرانى.