ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٠ - زنده كننده اسلام
زنده كننده اسلام
داود الهامى (ره)
يكى از رسالتهاى مهمّ مهدى موعود (ع) احياى «قرآن» و زنده كردن تعاليم اسلام است؛ زيرا مىدانيم آن حضرت هنگامى ظهور خواهد كرد كه از قرآن جز اثرى و از اسلام جز اسمى باقى نماند. ممكن است كسى بگويد: مگر اسلام و قرآن مىميرد كه امام زمان (ع) آن را زنده مىكند؟ با اينكه امام صادق (ع) در يكى از سخنان ارزشمند خود، جاويد بودن «قرآن» را به دوام و استمرار نواميس حيرتانگيز طبيعت تشبيه كرده و فرموده است:
«قرآن كتاب زندهاى است كه مرگ و نيستى در آن راه نمىيابد و مانند شب و روز و آفتاب و ماه سارى و جارى است.»[١]
البتّه حقايق دينى و اصول كلّىاى كه دين ذكر كرده است، مردنى نيست و هرگز نمىميرد. چيزى در اجتماع قابل مردن يا منسوخ شدن است كه يك اصل بهترى جاى آن را بگيرد. مثلًا «هيأت بطلميوس» به عنوان يك اصل علمى مدّتى در دنيا زنده بود، بعد حقايق و اصول ديگرى در علم هيئت و آسمانشناسى پيدا شد و هيئت بطلميوس را از بين برد، ولى اين معنى درباره اسلام با توجّه به خاتميّت آن صادق نيست.
پس اينكه در روايات وارد شده است كه «قرآن يا سنّت مىميرد بايد كسى يا كسانى باشندكه آن را زنده كنند»، به چه معنى است؟
على (ع) در «نهجالبلاغه» از دوستان و ياران با وفاى خويش چون عمّار، ابن تيهان و ذوالشّهادتين به اين صفت ياد كرده است كه آنها دين را زنده كردند:
«آنها سنّت پيامبر را زنده كردند و بدعت را مىراندند.»[٢]
و درباره امام زمان (ع) با اين تعبير فرموده است كه:
«قرآن و سنّت مرده را زنده مىكند.»[٣]
پس آنچه مىميرد حقيقت دين نيست، بلكه غرض آن است كه دين در ميان مردم مىميرد. آرى وقتى كه به دستورات دين در جامعه عمل نشود و قوانين آن پياده نگردد، مىتوان گفت كه دين در آن جامعه مرده است. چرا كه مردن يك قانون متروك شدن آن است و اينكه امام زمان (ع) آن را زنده مىكند، به اين معنى است كه تعاليم اسلام و قوانين متروكه قرآن را به جريان مىاندازد و آن را در جامعه پياده مىكند. به عبارت ديگر آن قدر وصلهها و پيرايهها و بدعتها به دين بسته مىشود كه حقيقت آن زير پردههاى ضخيم اوهام پنهان مىگردد و غبار كهنگى بر چهرهاش مىنشيند و آن را فرسوده مىسازد. يكى از اقدامات اساسى حضرت ولى امر پيراستن اسلام از اين وصلهها، پيرايهها، بدعتها، خرافات و تحريفها و تفسيرهاى نادرست و تلقّىهاى غلطى است كه به مرور زمان در اسلام پديد آمده و مىآيد.
بنابراين ايشان اسلام را تجديد بنا مىكنند و لباس نو بر قامت آن مىپوشانند و گرد فرسودگى و كهنگى را از سيماى آن مىزدايند و سنّتهاى مرده و فراموش شده را احياء مىنمايند و مجموع اين