خورشيد آسمان فقاهت و مرجعيت - كريمى جهرمى، على - الصفحة ١٣٢ - انتقامجويى رژيم شاه از مرجع بزرگ
بسيارى از بلاد مختلفه به عنوان تسليت براى ايشان مخابره شده بود ولى ساواك آن تلگرافات را كنترل كرده و خلاصه به بيت معظم له نميرسانيدند و ظاهرا از انظار پليد آنان اين بود كه علماء و بزرگان و مردم را در آن موقعيّت كه قضيه مرجعيّت مطرح بود از ايشان منصرف كنند و دست نيافتن به جواب تلگرافاتشان را حمل بر بىاعتنايى مرجع بزرگ نسبت به خودشان و جواب ندادن تلگرافات آنان بكنند و از ايشان مايوس و نوميد گردند. زيرا طبيعى است كه وقتى تلگراف نرسيد جواب داده نمىشود و قهرا يك نحوه رنجش و آزردگى دست خواهد داد.
بلى بعد از يك هفته بر اثر اعتراض و انتقاد مردم قم و بروز سروصدا راجع به اين موضوع، فقط در حدود هفتاد تلگراف را آوردند.
نگارنده خود در اهواز، عالم بزرگ و كهنسالى را ديدم كه از مرجع بزرگ نگران شده بود و بعنوان گله مىگفت: ايشان جواب تلگراف مرا ندادند. و اين جانب به ايشان تفهيم كردم كه تلگراف به دست ايشان نرسيده تا جواب بدهند.
گروهى از اصحاب و بستگان معظم له را در موارد مختلف به زندان انداختند و يا تبعيد نمودند و يا به ساواك بردند و مضروب ساختند.
و در يك جريان ناراحتكنندهاى كه بر اين جانب دست داد ساواك قم در شدت خشم و تندى، به ساحت مقدّس شخص مرجع بزرگوار به جملات و مطالبى كه قابل ذكر نيست و شايستهشان خود آن مزدوران است مىگفت: ما همه را ساكت كردهايم جز اينكه در هر جريانى دخالت ميكند راجع به سينما مخالفت ميكند ....
و در دنباله همين جريان، ساواك تهران مىگفت: به گلپايگانى بگو خيال نكن بتوانى كارى بكنى ما چندين هزار مامور در تهران و قم داريم ....
و در بعضى از بلاد، نمايندگان ايشان نيز مورد تعقيب مزدوران شاه قرار گرفته و در معرض هتك و ايذاء آنان واقع شدند.