خورشيد آسمان فقاهت و مرجعيت - كريمى جهرمى، على - الصفحة ٩٥ - خاطره شرارت عمال رژيم طاغوت در سفر ديگرى
كفرآميز شاه شناخته شده بودند بازدارند. استاندار مشهد و ساواك ميكوشيدند كه كسى از ايشان ديدن نكند و ائمه جماعات مسجد گوهرشاد و آستانه مباركه هم در اين رابطه به زيارت ايشان نرفته بودند.
مردم متدين مشهد و فضلاء خراسانى كه از اين موضوع آگاه شده بودند على رغم خواسته عوامل رژيم در ابراز احساسات و علاقه به مقام والاى آن مرجع بزرگ به تمام معنى كوشيده بودند و حتى نماز جماعت بسيار مفصّل و مرتّبى در محل اقامت ايشان بامامت آن بزرگوار منعقد مىيافته است.
يك هفته از اين جريان ميگذرد و استاندار چون شكست فاحش خود را كاملا حس ميكند پيام ميدهد كه ميخواهم براى ملاقات با شما بيايم مرجع بزرگ پاسخ مىدهند كه گرچه شنيدهام خودت بد آدمى نيستى ولى چون با كسى مرتبطى كه من از او ناراحتم- شاه- نميخواهم كه شما به ملاقات من بيائى.
اين مطلب چنان بر آنان گران تمام شده بود كه نصيرى- ظاهرا- به يكى از اجلّه علماء، حضرت آية اللّه آقاى حاج آقا على صافى كه در رابطه با آن مرجع بزرگ تبعيد شده بودند گفته بود: آقاى گلپايگانى ميداند چه ميگويد؟ آن كسيكه به خاطر او استاندار مشهد را به ملاقات نمىپذيرد كيست؟
بارى در اين سفر عوامل مزدور رژيم سخت ايشان را محدود كرده بودند و تمام رفت و آمدها و كارها و برنامهها و ملاقاتها را زير نظر داشتهاند بطورى كه وقتى معظم له از مشهد برگشتند در مجلس درس، يك سخنرانى حادّ و تندى عليه رژيم كردند و به وضع خفقانآور كشور، اعتراض نمودند و يك جمله كه الآن از آن سخنرانى به ياد دارم اين بود كه فرمودند. اين چه وضعى است كه در مشهد هر جا ميخواهم بروم و بازديد از هر كس كه ميكنم مأموران ساواك پشت سرم مىآيند آخر خوب است با يك پيرمرد روحانى اينگونه معامله شود؟ مگر بايد براى رفتن به مشهد هم از شما اجازه بگيرم؟ و خلاصه آن روز وضع نابسامان