خورشيد آسمان فقاهت و مرجعيت - كريمى جهرمى، على - الصفحة ٨١ - فاجعه فيضيه
و قرار داد قبلى صلوات مىفرستند و ايشان نهى ميكنند ولى بار ديگر تكرار ميشود و خلاصه به هر ترتيبى كه بود ايشان منبر را خاتمه مىدهند.
در اثناء سخنرانى ايشان، منعقدكننده مجلس يعنى حضرت آية اللّه العظمى آقاى گلپايگانى قدّس سرّه وارد ميشوند و جريانات بسيار شديد ديگر در حضور ايشان انجام ميشود.
بعد از پايان سخنرانى اوّل، مرحوم مغفور آقاى حاج انصارى قمى رضوان اللّه عليه كه از منبريهاى بسيار ظريف و كاركرده و با فضيلت بشمار ميرفت و حتى درسهاى مرحوم آقاى حاج شيخ عبد الكريم را هم درك كرده بود منبر رفت كه ناگهان در گرماگرم سخنرانى ايشان اشرار جنايتكار صلوات فرستادند و دعواى ساختگى با خودشان راه انداختند و يكبار كه ايشان آنان را آرام كرد و خواست مجلس را نگه دارد بار ديگر همان بازيگرى را در آوردند. درست بخاطر ندارم كه چند مرتبه، اما قطعا دو سه بار اين عمل را تكرار كردند بطورى كه رعب و وحشت همه جا را گرفته بود و ايشان هم نتوانست بطور عادى سخن بگويد و حتى مصيبت بخواند مطالب را درهم پيچيد و مصيبت را هم اشارة در ضمن دعا خواند همينقدر كه منبر ايشان خاتمه يافت آن مزدوران دور از غيرت و حميّت برخاستند يكى از آنان براى روح رضا شاه صلوات خواست و صلوات فرستادند و خلاصه شروع به پايكوبى كرهد و فرياد جاويد شاه را سر دادند و چنين يادم مىآيد كه روى دوش يك ديگر سوار شده و پارچههاى بزرگى كه بر سردر مدرس نصب شده بود و جملاتى در حمايت از اسلام و يا از كلمات مراجع بزرگ بر آن نوشته شده بود كنده و آتش زدند. و آنگاه فحاشى نموده و حمله به سوى روحانيين بردند و حتى شاخههاى درختهاى مدرسه را نيز قطع نموده و با آن حمله كردند صحنه آن روز قابل توصيف و بيان نيست و وضع حمله سبعانه آنان به بيان نمىگنجد و قلم از عهده ترسيم و تصوير آن نمىآيد، به پدر مقابل فرزند و به فرزند خردسال در برابر