خورشيد آسمان فقاهت و مرجعيت - كريمى جهرمى، على - الصفحة ١٩٦ - گوشههايى از محامد و مكارم اخلاقى ايشان
و بىآلايش آن مرجع بزرگ اقتضا ميكرد كه آنگونه باشند.
در يكى از روزهاى اواخر ماه شعبان سال ١٤١٠ قمرى شرفياب حضورشان بودم احساس كسالت از ايشان ميشد، يكى از نزديكانشان وارد شده و حالپرسى كردند آقا فرمودند: شب گذشته نصف شب خواستم حمّام بروم و كسى هم نبود و يا خواب بودند لذا خود به حمّام رفتم و خود را تنظيف كردم و حوله و لباس هم نبود و نخواستم كه خانم را از خواب بيدار كنم لذا با همان بدنتر لباس را پوشيدم و بيرون آمدم و در اين وقت، احساس ناراحتى و كسالت كردم- چون ايّام سرما بود- بطورى كه نمازهايم را با كمترين كيفيّت بجاى آوردم و خوابيدم.
اكنون بنگريد كه اين مرجع بزرگ در سنين متجاوز از ٩٠ سالگى حاضر نبودند كسى را از خواب بيدار كنند تا ايشان را در رفتن حمّام كمك كند و بالاتر آنكه راضى نميشدند همسر خود را كه حدود هفتاد سال با هم بودهاند از خواب بيدار كنند تا حوله و لباس بياورند و خود تنها حمّام رفته و همان لباس قبلى را با بدنتر پوشيدهاند.
١١- به كودكان بسيار مهر مىورزيدند حتى امر فرموده بودند شيرينى و شكلات تهيّه كرده بودند و در كمد كنار تخت ايشان گذاشته بودند و هنگامى كه كودكان و خردسالان نوهها و نتيجهها آمدند ولو با زحمت، در كمد را باز ميكردند و كودكان را با آن شيرينيها خوشحال ميكردند و حتى گاهى ميشد كه با بچههاى خردسال ديگران نيز همينگونه رفتار ميكردند كمتر ميشد كه كودكى وارد اطاق آن بزرگوار بشود و خوشحال و مسرور نگردد و آقا عنايت خاصّى در باره او نكنند.
١٢- آن بزرگوار صاحب مقام اخلاص و يقين بود به ياد دارم شبى در جلسهاى در منزل يكى از نزديكانشان به مناسبت، يكى از چند نفرى كه در حضورشان بودند از خدمات معظّم له و خصوصا بيمارستان ياد كرد و از آثار