مکارم الأخلاق ت میرباقری - شیخ طبرسی - الصفحة ٣٢٧ - (در سحر)
از امام ششم (ع) در باره معوّذتين سؤال شد فرمود: پيغمبر را لبيد يهودى سحر كرد، جبرئيل معوّذتين را براى حضرت آورد حضرت على را خواست و نخى را دوازده گره زد و باو فرمود: به بئر ذروان برو و به ته چاه برو و آيهاى بخوان و گرهى را بگشاى على (ع) باندرون چاه رفت و همچنان كرد، حضرت از سحر آسوده گشت.
ابن عباس گويد: لبيد يهودى پيغمبر را سحر كرد، و سحر را در چاه بنى زريق انداخت حضرت بيمار شد، در حالى كه حضرت به خواب بود دو فرشته آمدند، يكى از آن دو كنار سر حضرت و ديگرى پهلوى پاى او نشست، و قضيّه را بوى خبر دادند، كه ترا سحر كردهاند و سحر را در زير پوست گذارده در زير سنگى در چاه ز روان گذاردهاند پيغمبر ٦ بيدار شد و على (ع) و زبير و عمار را فرستاد تا آب چاه را كشيدند و سنگ را برداشتند و جف را در آوردند و ديدند كه در آن مويهاى سرى است با دندانههائى از شانه كه ١١ گره با