رساله حق اليقين (حق اليقين فى معرفة رب العالمين) - شبسترى، شیخ محمود - الصفحة ٤٠ - باب ششم در تعين حركت و تجدد تعينات
در حقيقت بر وجه فعلى در آيينه عدم ممكن به حد شهود رسيد، بىتغير و تكثر حقيقى[١] به مثابت علمى جديد كه حاصل شود، و بدان جناب باز گردد.
و حقيقت به رجوع بر نقطه آخرين يعنى انسان به حد تحقيق رسيد، و بيان اين معنى در كتاب عزيز به عبارات مختلفه بود، چنانكه: وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ (٤٧/ ٣١).
حقيقت- چون مبدأ و مفهوم هر يكى از جزئيات در حالت فعل و ظهور اسمى خاص بود، و اسما به جملگى، از وجهى كه ناظرند به ذات متحدند كه موصوف جمله لفظ اللّه است، لا جرم هر يكى از ذرات وجود و اگر هم خود به قدر جزو لا يتجزى بود به حسب قوت مشتمل باشد بر جمله مراتب جزئيات، و ذات مقدس به جميع وجوه اسما و افعال ناظر و قيوم آن جزوى بود: فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ (٢/ ١١٥).
حقيقت-[٢]- ظهور احكام جزوى در كلى موجب تجزى و تعدد و تغيير نيست كه او به جمله جزئيات محيط و شامل، و در ذرات خويش بسيط و كامل است و علم و غيره كه نسبت است جز به يك وجه نيست كه كثرت و اختلاف متعلق موجب كثرت و اختلاف متعلق نيست على الخصوص نسبت عدمى و اعتبارى.
بلكه او تعالى به كليت خويش در هر ذرهاى از ذرات وجود متجلى است و حكم مراتب در هر ذرهاى الى ما لا نهاية بر يك وجه بىتعدد و تغير بدو ثابت.
به اندك[٣] فراستى اين معنى ادراك توان كرد. چون به حقيقت عدميات و اعتباريات رسند، و حينئذ جمله مشكلات و مغالطات وهمى و خيالى و عقلى منحل[٤] گردد: إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلِيمٌ (٢/ ١١٥).
[١] - ج، د: تغيير و تكثير
[٢] - ج، د: قاعده
[٣] - الف:« تميزى و» اضافه دارد.
[٤] - الف: متحد