رساله حق اليقين (حق اليقين فى معرفة رب العالمين) - شبسترى، شیخ محمود - الصفحة ٣١ - باب چهارم در وجوب وحدت

باب چهارّم در وجوب وحدت‌

[١] حقيقت‌- ذات هستى اقتضاى يگانگى مطلق مى‌كند كه غير هستى جز نيستى نبود:

شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ (٣/ ١٨).

حقيقت‌- هستى‌[٢] ديگر كه غير هستى است بر هستى مقدم نيست كه: تقدم الشئ على نفسه لازم مى‌آيد.

پس هستى واجب يگانه بود: لا اله الا هو فى الآخرة و الاولى‌[٣].

ديگر[٤]- با هستى نيستى در نسازد كه ضدين‌اند، و نه نيست و نه هست، يعنى امكان، اعتبارى است، حقيقتى در خارج ندارد، آن‌چنان كه گفته شد: أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ‌ (٢٧/ ٦٠ و ٦١ و ٦٢ و ٦٣ و ٦٤).

ديگر[٥]- ممكن در وقت هستى واجب الوجود است و بر حقيقت اعتبارى عدمى خود باقى است، و اگر نه قلب حقايق لازم آيد، و وجوبيت به سبب ظهور وجود اعتبارى ديگر است او را.

و همچنان واجب دايما بر وجوب ذاتى خود باقى است كه به هيچ وجه اعتبار تغيير و تبديل در او نيايد. و هو الآن على ما عليه كان. پس با وى وجودى ديگر نيست: إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ‌.

لازمة- وجود عين خير است و عدم عين شر، و شر از اعتبارات و نسب خيزد: ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِ‌ (٤٤/ ٣٩).


[١] - ج، د: وحدت وجوب

[٢] - الف، ب: نيستى

[٣] - اصل نسخه اين است: لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولى‌ وَ الْآخِرَةِ( ٢٨/ ٧٠).

[٤] - ه: حقيقت

[٥] - ه: حقيقت