رساله حق اليقين (حق اليقين فى معرفة رب العالمين) - شبسترى، شیخ محمود - الصفحة ٣٩ - باب ششم در تعين حركت و تجدد تعينات
قياس بود حكم چيزى كه عمر آن قرنها و دورها[١] بود، چون عناصر و افلاك و غيرهما، ليكن از قلت تغير كه در زمان بسيار مىافتد محسوس نشود، مگر بعد از انقضاى مدت نشأه اولى: إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ (٨٢/ ١) وَ إِذَا الْكَواكِبُ انْتَثَرَتْ (٨٢/ ٢)، الى قوله: عَلِمَتْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ وَ أَخَّرَتْ (٨٢/ ٥).
حقيقت- هر چيزى كه به حواس ظاهر نزديكتر بود تغيير و تبديل در آن ظاهرتر نمايد، چون عرض به نسبت با جوهر و جواهر سفلى عالم كون و فساد به نسبت با علويات و علويات به نسبت با جواهر روحانى، و اگر چه حركت و تبديل اظهر متأخر مسبوق است بر متقدم اخفى و مرتب بر آن به مثابت مركز متحرك، كه هر كدام دايرهاى كه از او دورتر افتد حركت مركز در او ظاهرتر بود: ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها (١١/ ٥٦).
رمز- حركت قلب انسانى در نفس مركز است كه: قلب المؤمن بين اصبعين من اصابع الرحمان يقلبها كيف يشاء.
و حركت فلك اطلس كه جمله حركات كمى و كيفى مفوض بدو است و دايره آخرين است دورى است، اينجا: قلب المؤمن بين اصبعين من اصابع الرحمان و فى انفسكم و آنجا:
الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى (٢٠/ ٥).
و به ضرورت كه حركت دورى تابع حركت مركز بود، و اين بود حقيقت آنكه گويند حركت افلاك جهت تشويق نفوس است: وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ (١٤/ ٣٣).
حقيقت- از ظهور وجود در عدم و عروض تعين و مراتب و شئون تعينات، وجوه مراتب كمالات كه به نسبت با وجود، بر وجه وحدت كلى، باطن و مخفى بودند، ظاهر گشتند، و صور اسماء حسنى كه مسمااند به حضرت اسمائى، كه نسبت آن مراتب و شئون است.
[١] - ج، د، ه: دهرها