رساله حق اليقين (حق اليقين فى معرفة رب العالمين) - شبسترى، شیخ محمود - الصفحة ٣٣ - باب چهارم در وجوب وحدت

و چون از اين كثرت اعتبارى خيزد و تغاير و كثرت يا ذاتى بود به حسب اجزاء و يا به حسب تغاير وجود و ماهيت، و يا صفاتى بود به حسب جنس و يا نوع و يا شخص، ذاتى را به احد و صمد نفى فرمود، و صفاتى را به: لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ (١١٢/ ٣) وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ (١١٢/ ٤).

حقيقت‌- وجوب وجود وحدت واجب را ذاتى است، كه قلب حقايق ممتنع است و تغيير و تبديل را به هيچ وجه و اعتبار به حضرت مقدس او راه نيست: و هو الآن على ما عليه كان.

و همچنان امكان اعتبارى كه عدم است ممكن را دايما لازم ذاتى است، و وجوبيت بالغير به سبب ظهور وجود است‌[١].

و اعتبارى ديگر است از اعتبارات كه هرگز حقيقت او را كه نيستى است مبدل نگرداند[٢]: كُلُّ شَيْ‌ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ‌ (٢٨/ ٨٨).

حقيقت‌- وجود اگر چه دائما واحد است بر حقيقت حقيقى خودى خود بلا تغيير و تبديل باقى است، و عدم همچنان دايما بر عدميت خود است.

ليكن از ظهور وجود در عدم كه ضد است و بضدها تتبين الاشياء موجودى ديگر يعنى‌[٣] ممكن موجود نموده مى‌شود، به مثابت عكس آيينه، چه كه نموده در مظهر[٤] از وجه نمود عين نموده نيست‌[٥] من حيث هو، چنانكه گفته شد، و از كثرت نمود به حسب امر خارجى كثرت در بود لازم نيايد كه نمودى كه غير بود است عين بود نيست: إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ‌ (٤٩/ ١٢).


[١] - ب، ج، د: آيد

[٢] - الف: گرداند

[٣] - الف: به عين

[٤] - الف:« ظاهر» اضافه دارد.

[٥] - ه: نمودنى است