نگین کرمانشاهان - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٧٩ - نماز حاجت و خريد خانه
(در تبريز) مي خواهند، بر داشتم، برادر عزيزي از ستاد نيمه شعبان آن مسجد مبارك فرمودند:
حاج آقا امسال براي نيمه شعبان، ما را فراموش نكنيد، عرض كردم، خيلي كار دارم و نمي رسم و نمي دانم چه بنويسم.
چون بحمدالله و المنه نسبت به ساحت مقدّس حضرت مهدي عجّل الله تعالي فرجه الشّريف همه چيز را به طور كامل نوشته اند و سليقه بنده نوشتن مطالبي نو است كه تكرار نوشته هاي گذشته نباشد، تا فرداي آن شب فكر مي كردم براي اين عزيزان چه چيز تقديم كنم.
فردا جهت استراحت ساعتي خوابيدم. در خواب به من گفتند: قضّيه ابن صالحان را براي آنها بنويس. من بسيار خوشحال شدم زيرا صلاه فرج قضيه منصور بن صالحان را گنجي از گنج هاي حضرت حق متعال و حضرت مهدي (عج) مي دانم، لذا تصميم گرفتم همان قضيه را تقديم حضور عزيزان كنم.[١]
نقل اصل داستان به ترجمه از كتاب شريف و گرانقدر دلائل الامامه شيخ ابي جعفر طبري است، كه مي فرمايد: حكايت كرد مرا
[١]. اين حكايت و معجزه در كتب: [دلائل الامه، ص ٣٠٤، چ نجف، محمد بن جرير طبري؛ بحار الانوار، ج ٥١، ص ٣٠٤، علامه مجلسي و ج ٩٥، ص ٢٠٠؛ دارالسلام شيخ محمود عراقي، ص ١٩٢، چ اسلاميه، باب معجزات حضرت مهدي، معجزه ٤٤؛ العبقري الحسان، ج ٢، شيخ علي اكبر نهاوندي؛ الياقوت الاحمر ص ١٧٣ نقل شده است].