نگین کرمانشاهان - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٩٢ - خوشنويسي و نقاشي
مییابد. یعنی آدمی ادراک دارد، شعور دارد و با ادراک و شعور موهبتی خویش به این نعمت عظمی یعنی زیبایی و هنر گرایش پیدا میکند و این خود دلیلی روشن و واضح است که او چیزی از زیبایی و هنر را در مییابد که به سوی آن گرایش و کشش دارد، و الا آدمی عاشق شیئی مجهول و نامعلوم که نیست، یعنی همانطور که گرایش و کشش قطعی و روشن به سوی زیبایی و هنر دارد، شناختی و درکی حتمی و روشن نیز از زیبایی و هنر دارد، حتی گاه ممکن است اصولاً نداند که هنر چیست و نتواند آن را تعریف کند.
پس همان طور که هنرگرایی فطری است، هنرشناسی هم فطری است، عین همان مطلبی را که در گرایش و کشش نفوس انسانی به سوی مبدأ اعلی در مبحث فطرت الهی انسانی میگوییم.
همین مقدار شناخت اجمالی از هنر و زیبایی و زیبا سازی برای مطلب ما کافیست و بیش از این محتاج به فضل فروشی و چرخش دورانی بیهوده نیست و مُصدع اوقات عزیزان نمی گردیم.
ولی مطلب مهمی را که باید در این جا متوجه آن بود، این است که در گرایشات متعالیه چهارگانه که آن ها را از فطریات آدمی شمرده اند،گرایش به سوی حقیقت جویی و حقیقت یابی، گرایش به سوی خیر و فضایل اخلاقی، گرایش به سوی زیبایی و زیبا سازی و گرایش به سوی کمال و ابدیت و مبدأ اعلی.