نگین کرمانشاهان - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٧ - خاطره اي از علامه اميني
چنان شیفته حالت او شدم که چند ماهی بعد از رفتنش طاقتم طاق شد، گفتم؛ هر چه بادا باد قاچاق هم شده است، باید به نجف بروم آن جا سرزمین امینی پرور است.
به هنگام رفتنم مادرم که چون ابر بهاران بر من میگریست و در فراق من چاره جوئی میکرد، فرمود :
برو میدانم گریه های امینی تو را برد، بله امینی از کرمانشاه رفت، ولی " نوجوانی را مسلمان کرد و رفت ".
به دنبال او رفتم و صد رحمت بر صائب تبریزی فرستادم ؛ که گفته است :
|
این ندا میرسد از رفتن سیلاب بگوش |
که در این خشک ممانید
که دریائی هست |
مرحوم آیت الله امینی به راستی سترگ مردی در عالم اسلام بود، او ذوب در اسلام و ائمه طاهرین شده بود.
وقتی جمعی از فضلای کتاب، محققین و خطبای نجف اشرف خواستند مجلسی بزرگ جهت بزرگداشت او در نجف برپا دارند که از کشورهای اسلامی شخصیت ها و نویسندگانی بزرگ شرکت جویند و خدمات او را ارج نهند، لا اله الا الله گویان و با چشمی که اشک در آن حلقه زده بود سری تکان داد، مثل آن که عظمت و سترگی خود را در عالم اسلام و ائمه طاهرین کوچک تر از این حرف ها میدید و از قبول این درخواست به شدت ابا کرد.