نگین کرمانشاهان - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٧٠ - قصه حج اصالتي خود
اصولاً طبع بنده با قبول نیابت چندان موافق نیست، به همین جهت در عرض ٣٤ سال از سال ١٣٤٢ تا ١٣٥٧ شمسی دو مرتبه به حج نیابی مشرّف شدم.
این دو نیابت را هم که قبول نمودم، چون اولی نیابت از یکی از علماء متقی و بزرگوار بود که واقعاً نیابت از ایشان را درامر حج توفیق بسیار بزرگی از خداوند متعال را بر خود میدیدم.
حج دوم هم که سال ١٣٥٣ شمسی بود نیز به نیابت از شخص بسیار متقی ومتدینی بود که وصیت نموده بود حتماً فلانی به نیابت از من به مکه مشرّف شود.
در طول این سال ها دیگر تمایلی به نیابت از این امر مبارک نداشتم. چون نیابت را برای خودم امری سنگین میدانم.
در این دو تشرّف هم، به خدا قسم که حضرت حق متعال کمال لطف و مرحمتش را نسبت به حقیر عنایت فرمود.
٢٤. حاج آقا آيا به استطاعت از خودتان تا به حال به حج مشرف شده ايد؟
دیگر حج مشرف نشدم تا سال ١٣٧٥ شمسی. در اواسط خرداد ماه این سال، زن جوانی که دختر بچه بسیار زیبایی را بغل گرفته بود به منزل ما آمد. صورت این زن و بچه به قدری جوش و دانه قرمز داشت،گوئی صورت هر دو را در روغن انداخته پخته اند. من بسیار متأثر و اندوهگین گشتم.