نگین کرمانشاهان - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٠ - عزيمت به عتبات مقدسه و نجف اشرف
گفتند : این خواب مربوط به شما نیست و مربوط به این آقاست و اشاره به بنده کردند و سپس خواب عجیبی راجع به عنایتی عجیب و بیمانند از آقا امیرالمؤمنین در حرم مطهرش نسبت به بنده بیان کردند که مرحوم پدرم بی اندازه خوشحال و خرسند گردیدند و خیلی دعای خیر نمودند.
دو ماه بعد از این خواب بود که بنده ناگهان اقدام به گرفتن گذرنامه نمودم و به اتفاق عده ای همشهریان که عازم زیارت عتبات مقدسه و حضور عاشورای حسینی در کربلاء بودند؛ حرکت بسوی عراق و کاظمین نمودیم، چون دو سه شب بعد تاسوعا و عاشورای حسینی بود، لذا یک شب را همگی در کاظمین گذراندیم و سپس عازم کربلا گردیدیم.
ظاهراً ششم محرم از کرمانشاه حرکت، شب هفتم را در کاظمین بودیم و شش شب هم در کربلا ماندم و روز سیزدهم محرم ماشین گرفته به نجف اشرف مشرّف و بواسطه آشنایی با یکی از خویشان که در مدرسه آقا سید محمد کاظم یزدی بودند به آن مدرسه رفتم.
تمام طلاب به تماشای عزاداری صحن مطهر علوی رفته بودند و بنده نوجوانی غریب و بسیار دلتنگ و تازه به تنهایی به سفر رفته، در مدرسه، جلوی ایوان یکی از حجرات نشسته و آهسته آهسته گریه میکردم، که خداوندا میشود به من توفیق اقامت دائم در حوزه علمیه عطا شود؟