نگین کرمانشاهان - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٨ - خاطره اي از علامه اميني
بله آن ها او را بزرگ مردی در تاریخ میدیدند و او در راه اسلام و ائمه طاهرین متفانی بود آن چنان که در بنای کتابخانه امیرالمؤمنین چون کارگری کار میکرد،کارگری محقق، بحاثه، علامه و کاتبی بسیار بلند پایه.
گاه میشد از راه ناچاری جلوی چشم طلاب عبا را کناری میگذاشت و با آن قامت رسا و استوار و چهره نورانی و ملکوتی که یکپارچه گیرندگی و جذابیت بود، سر تیر آهن را با پسرهای خود و سایرین میگرفت و جابجا میکرد.
از او سخن ها داریم، اما کو مجال صحبت و بیان یادگارها.
چه بسا که دو نفری بدون شخص ثالثی در کتابخانه آقا امیرالمؤمنین به روی دو صندلی نشسته ایم و چه رازها و چه الطاف و عنایاتی که نسبت به او شده بود بیان کرد. چه الطاف و عنایاتی در بیداری ها و چه الطاف و عنایاتی در خواب ها، چه بکاء ها و گریه ها و رازها و نیازها.
در ماه های مبارک رمضان که اواخر شب غالباً اهل حال به حرم مطهر علوی مشرّف شده و حال خوشی داشتند، مکرر شد که بنده در هنگامی که در ایوان مطهر مشغول دعا خواندن و اذن دخول بودم، صدای گریه آن مرحوم را که در حرم مطهر مشغول دعا خواندن بود میشنیدم، صدای ایشان از حرم و رواق مطهر گذشته، به بیرون میآمد.