ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٢١ - آراء صدوق
داشت فورا پاسخ مىداد. ناگزير اثبات علم غيب تنها براى خداست و هركس جز اين گويد از دين اسلام و قرآن فهمى بيگانه است. و على بن ابى طالب ٧ نيز در نهج البلاغه در خطبة ١٢٨ گفته: اين پنج چيز را كه خدا در قرآن گفته بود نه پيامبر مىداند و نه وصى او.
و نيز از پيشوايان رسيده كه هرچه از ما براى شما نقل كنند كه برخلاف صريح قرآن كريم باشد آن از ما نيست و آنرا به ديوار بكوبيد ناچار به دستور و فرمان همان پيشوايان بايد اينگونه اخبار و احاديثى كه برخلاف صريح قرآن است به عرض جدار كوبيد. و اضافه بر اينها اينگونه اخبار دلالت بر غلو مىكند و غلو برخلاف مصلحت دين خداست. در قرآن گفته: يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ. اى اهل كتاب در حق پيامبر خود عيسى ٧ تجاوز از حد مكنيد. و نيز گفته:
اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ. كافران احبار و رهبانان خود را به جاى خدا گرفتند و اين كار از ايشان شايسته نيست.
جواب از اين اشكالات آنست كه صدوق در اين كتاب خصال يا كتابهاى ديگر خود هيچگاه اظهار اعتقاد به اين اخبار نكرده بلكه آنها را براى پژوهندگان روايت كرده و ميزان و ملاك صحت و سقم آنها را به عهده خواننده دانا به اقسام احاديث نهاده. حال كسى برخلاف مقاصد او مىفهمد تقصير از او نيست. ممكن است كسى بگويد: چرا اينگونه اخبار را كه دلالت برخلاف ظاهر آيات قرآن دارد نقل كرد تا سبب انحراف افكار گردد. جواب آن است كه هرگاه بنا شود بر صدوق در اينگونه موارد اشكال كرد اول بر قرآن كريم بايد اشكال كرد كه آياتى در آن است كه سبب گمراهى برخى شده و ايشان را معتقد به تجسم خدا گردانيده و نيز ممكن است كسى بگويد چرا خدا در قرآن خود چنين گفته است؟ جواب آنست كه قرآن به سبك و شيوه عرب تكلم كرده است و در بيانات عرب چنين بيانات مستعار و مجاز بسيار است، هرگاه چنين نمىگفت مردمان عرب قرآن را به سبك لسان عرب نمىشمردند و زير بار بيانات آن نمىرفتند.
و نيز از غرائب فتاواى صدوق يكى آنست كه هرگاه كسى دستار بر سر نهد جائز نيست كه بىتحت الحنك نماز گزارد، و نيز اول وقت نماز شام را استتار قرص تنها دانسته و اين مذهب شيخ طوسى نيز هست كه در كتاب مبسوط نقل كرده و نيز صدوق قنوت را در نماز پنجگانه واجب مىداند و به ترك آن نماز را تباه مىداند اما ابن ابى عقيل قنوت را در نماز جهريه واجب مىداند، و نيز از جمله فتاواى صدوق اينست كه صلوات را جزء تشهد نمىداند و در كتاب