احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ١٦
مرشدش سيد همدانى به وى بخشيده بود بر سرداشت. چون نگاه تيمور بدو افتاد گفت: تو مريد كسى شدهاى كه باعث فتنه شده است. پس دستور داد عمامه سياه را از سر وى بردارند ولى خواجه گفت: اگر سرم را جدا كنند راضىام ولى حاضر نيستم دستارى را كه از على همدانى دارم از خود جدا كنم. تيمور به كيفر پافشارى او در اين مورد دستور داد جريمه مالى بسيار سنگينى از او گرفتند و بدين ترتيب خواجه آبروى دستار مرشدش را حفظ نمود و- عليرغم دشمنان زورگو- قبول نكرد كه نشانه آشكار ارادت خود به سيد را از خويش دور نمايد.
همين خواجه اسحاق ختلانى است كه دهها سال بعد سيد محمد نور بخش را به قيام عليه فرزند تيمور- شاهرخ- تحريك كرد كه در نتيجه، خواجه و برادرش دستگير و به شهادت رسيدند و سيد نوربخش نيز سالهاى متوالى يا در تبعيد و آوارگى به سر برد يا در سياه چالهاى زندان.[١]
^^^ با اين توضيحات، شگفت نيست كه ببينيم سيد همدانى چنان حرمت و تقدسى در نظر مليونها مسلمان- از مليتها و مذاهب مختلف- يافته كه خيلى كمتر كسى از بزرگان اسلام را دست داده است و اين هم نشانههاى آن:
______________________________
(١)-
در كتاب حاضر (ص ٨٤) آمده است كه سيد نوربخش خود را مهدى مىشمرده و محرك او در
اين دعوى، خواجه اسحاق بوده است. ولى قرائن و شواهد متعدد حكايت مىكند كه سيد
نوربخش، خود را مهدى، و عود و منتظر به معنائى كه مسلمانان (خصوصا شيعه) از اين
تعبير مىفهمند، نمىدانسته، و در مورد او، مهدويت نوعى مطرح بوده نه شخصى (نسبت
مهدويت نوعى و شخصى به يكديگر نظير نسبت امامت نوعى و شخصى است) چنانكه خود وى در
كتاب سلسلة الذهب الصوفيه خصوصياتى را براى مهدى موعود مسلمانان لازم شمرده و
نامها و نشانىها و صفاتى براى او ياد كرده- با استناد به احاديث و اخبار- كه بر
خود وى قابل انطباق نيست.
[١]- در كتاب حاضر( ص ٨٤) آمده است كه سيد نوربخش خود را مهدى مىشمرده و محرك او در اين دعوى، خواجه اسحاق بوده است. ولى قرائن و شواهد متعدد حكايت مىكند كه سيد نوربخش، خود را مهدى، و عود و منتظر به معنائى كه مسلمانان( خصوصا شيعه) از اين تعبير مىفهمند، نمىدانسته، و در مورد او، مهدويت نوعى مطرح بوده نه شخصى( نسبت مهدويت نوعى و شخصى به يكديگر نظير نسبت امامت نوعى و شخصى است) چنانكه خود وى در كتاب سلسلة الذهب الصوفيه خصوصياتى را براى مهدى موعود مسلمانان لازم شمرده و نامها و نشانىها و صفاتى براى او ياد كرده- با استناد به احاديث و اخبار- كه بر خود وى قابل انطباق نيست.