احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ١٤
كلمة حق عند امام جائر.
در نامهاى. به يكى ديگر از سلاطين وقت نيز او را به خاطر سستىاش در جلوگيرى از منكرات و مفاسد سرزنش مىكند و سپس مىنويسد (بنگريد به ص ١٢٣): «اگر خاطر عزيز آن مىخواهد كه اهل اين ديار به اين ضعيف آن كنند كه بزيد كرد با حسين، سهل است كه ما ابن جفاها را سعادت خود مىدانيم. اين ضعيف را به حضرت صمديت عهدى است كه اگر جمله زمين آتش گيرد و از آسمان شمشير بارد آنچه حق باشد نپوشد و به جهت مصلحت فانى، دين به دنيا نفروشد». و سپس مىگويد: بىحرمتى به اهل ايمان كه در اين عصر مشهود است شگفتآور نيست زيرا پيامبر (ص) خبر داده است كه «سيأتى على الناس زمان يكون جيفة حمار احب اليهم من مؤمن يأمرهم بالمعروف و ينهاهم عن المنكر ...».
با اين تفاصيل، طبيعى بود كه زورمندان و كسانى كه دين را دكان كردهاند در صدد ضربه زدن به سيد برآيند تا جائى كه تيمور وى و يارانش را تهديد به قتل كرد و بدو گفت: «از قلمرو ما بيرون رو و- به موجب- جناب سيادت پناه در آن ولايت خوردن و آشاميدن را بر نفس مبارك حرام كردند فى الحال در مسجد نشستند و فرمودند كه اين ملك خداست و سامان درست كردند و يه طى مكان به كوه پيرينجال رسيدند» و باز در سرگذشت وى مىخوانيم: «پادشاهى در مقابل حق گوئى سيد او را تهديد مىكرد و اسبهاى فلزى (مسين و فولادى) را داغ مىكرد و مىگفت اگر از سخن حق باز نايستى و نسبت به شكوه دربار من خاضع نگردى ترا بر يكى از اين اسبهاى آتشين مىنشانم و سيد به اين تهديدها اعتنا نمىكرد» و مىخوانيم: «وقتى در مجلسى وعظ مىگفت و بعضى از به اصطلاح علما در آنجا حضور داشتند در اين مجلس، وى حقايق تلخى را بيان نمود كه انتقاد گونهاى بود بر آن