خلوت شيطانى: خود ارضايى و راه درمان آن - سهراب پور، على - الصفحة ٧٩
اما رفته رفته، طورى شد كه ديگر هر هفته اين كار را انجام مى دادم، و هميشه به دنبال يك فرصت بودم و به دنبال تنهايى تا بتوانم اين كار زشت را انجام دهم.
در ماه هاى اول هيچ مشكلى نداشتم اما به مرور آثار اين عملِ واقعاً شوم بر روى جسم و روح و روانم پديدار شد. چشم هايم كمى ضعيف شد و بدنم لاغر و كمى هم كمر درد.
من در مدرسه هميشه شاگرد اول بودم و با يكى از دوستانم هميشه در رقابت، ولى ديگر توانى در خود نمى ديدم كه با او رقابت كنم. و اصلًا ديگر حال و حوصله درس را نداشتم چرا كه آرامشى كه براى درس خواندن نياز بود را ديگر نداشتم.
زود عصبى مى شدم و به هر مسأله گير مى دادم. اعتماد به نفسم را از دست داده بودم. و در يك كلمه آن همه شور و نشاط را كه قبلًا داشتم، از دست دادم گوشه گير و افسرده شده بودم. مدّتى از اين موضوع گذشت و من هر روز بدتر از ديروز.
نمى دانستم چه كار كنم، تا اين كه ازدواج كردم. اما مشكلم حل نشد از ارتباط با همسرم لذّت نمى بردم و در واقع نمى توانستيم با هم عمل زناشويى داشته باشيم، زيرا به خاطر خود ارضايى زود ارضاء مى شدم و منى از من بيرون مى آمد.
ديگر زندگى مان لذّتى نداشت و همسرم به خاطر اين حال من، از لحاظ جنسى سرد شده بود. مدتى از زندگى مشتركمان گذشت و البته به سختى.
مى دانستم هر چه بلا بر سرم مى آيد، مقصرّش خودم هستم، و همه اش به خاطر انجام اين عمل بود. امّا نمى توانستم تركش كنم، جزء زندگيم شده بود ....
ديگركلافه شده بودم، از هر راهى به خود ارضايى دست مى زدم، ديدن عكس ها و كليپ هاى شهوت انگيز و ....
از خدا مى خواستم مرا كمك كند ولى به خوبى مى دانستم مشكل از خدا نيست بلكه همه اش از بى ارادگى خودم هست.
به دنبال راه مى گشتم تا نجات پيدا كنم اما نمى دانستم از كجا و چگونه شروع كنم.
روزهاى سختى بر من گذشت تا اين كه روزى، همان طور كه در اينترنت به دنبال مطلبى بودم، به مطلب وبلاگتان بر خورد كردم. دقيقاً همان بود كه مدت ها به دنبالش مى گشتم، تمام آن را چند بار با دقت خواندم و دستور هاى ده گانه ترك آن را ياداشت كردم و هر روز چند بار آن را مى خواندم.
چند روز بود كه ديگر به دنبال خود ارضايى نرفتم، خيلى خوشحال بودم و البته تحت فشار، فشار و وسوسه هاى درونى و كشش نفس.
چند روز گذشت ولى متأسفانه دوباره ....
آرى دوباره شروع كردم.
«يكبار كه چيزى نمى شود، تو ديگر ترك كرده اى، يكبار كه مشكلى بوجود نمى آورد» اين افكار وسوسه اى شد كه من دوباره شروع كنم.
اما تصميم داشتم كه واقعاً ترك كنم به خاطر همين با خود عهد كردم كه ديگر انجام ندهم. و همسرم هم به من خيلى كمك كرد البته او نمى دانست مشكل من به خاطر چيست-
دوباره چند روزى ترك كردم اما دوباره ...، و اين تصميم و شكستن آن چندين بار ادامه پيدا كرد.