خلوت شيطانى: خود ارضايى و راه درمان آن - سهراب پور، على - الصفحة ٦٣
اين خويشتن دارى و كفِّ نفس، چنان چه گروهى از پزشكان ناآزموده وغافل مى انديشند، هيچ گاه ناتوانى و فرسودگى اعضاى تناسل، ضعف قوه ى باه[١] ...، كثرت و تكرار احتلام، هجوم خون به اعضاى تناسلى و احتقان آن ها و بالأخره پاره اى از امراض را سبب نمى شود. (دقت كنيد)
هيچ يك از شرائط و اعمال حيات بيش از عفت مطلق و پرهيزگارى كامل، با تندرستى هم ساز و هم آهنگ نيست»[٢]
پروفسور «ليونل بال»[٣] مى گويد:
«اين كه مى گويند براى جوانانى كه زن كردنشان (ازدواجشان) به دير مى كشد لازم است به وسيله ى جنبش، شهوت را فرو نشانند، سخنى نارواست و آن چه برهان آورند منقوض و بى اساس است[٤]»
آرل پول به چاپ رساننده كتاب «انسان دوستى» به نقل از عدّه اى از پزشكان نيويورك و اطراف آن اين چنين مى نويسد:
«عفاف (كه) يعنى زندگى آميخته به پارسايى زن و مرد و خويشتن دارى آنان از شهوت رانى، با نيكوترين اصول بهداشت و مهم ترين شرايط جسمى و اخلاقى و دماغى كمال توافق را دارد»[٥]
«كوچتكف» و «لاپيك»، دو تن از روان شناسان روسى، نيز در پاسخ آن عده كه مى گويند: «اگر نوجوانان از طريق استمناء و يا روش هاى ديگر، به ارضاى جنسى خويش نپردازند، دچار ناراحتى هاى روحى مى شوند» اين چنين مى نويسند:
«طبق عقيده ى متخصصان معروف و مقبول همگان (متخصصان فيزيولوژى، بيولوژى و پزشكان بيمارى هاى روانى و متخصصان اعصاب و امور جنسى و متخصصين امراض مقاربتى و امراض زنانه) اجتناب از ارضاى تمايلات جنسى تا دوره روابط زناشويى مطلقاً ضررى ندارد».[٦]
اين دو روانشناس در ادامه مى نويسند:
«بررسى هاى پزشكى و روانشناسى كه به وسيله موارد زيادى بررسى شده، نشان مى دهد كه خوددارى در احساسات جنسى تا تكميل بلوغ جنسى و اجتماعى (زمان ازدواج)، ميزان رشد روحى و جسمى شخص را تأمين مى نمايد؛ ضمناً موجب خوشبختى زياد خانوادگى مى شود».[٧]
[١] - ضعف قوه ى باء به مواردى اطلاق مى شود كه شخص نتواند و يا با اشكال؛ عمل جنسى را انجام دهد. و ضعف قوه ى باء انواع و اقسامى دارد.( ن نويد؛ درمان خستگى و ناتوانى جنسى، ص ٢١)
[٢] - سيلوانوس استال؛ آنچه كه يك جوان بايد بداند، ص ٣٢.
[٣]Lionel beale .
[٤] - سيلوانوس استال؛ آنچه كه يك جوان بايد بداند، ص ٢٩ و ٣٠.
[٥] همان، ص ٣٣.
[٦] - كوچتكف و لاپيك؛ روانشناسى و تربيت جنسى كودكان و نوجوانان، ترجمه محمّد تقى راد، ص ٢٣٠، انتشارات افسون، ١٣٨١.
[٧] - همان، ص ٢٣٠ و ٢٣١.