دوره ها و پيشگامان بيدارى اسلامى معاصر - اراکی، محسن - الصفحة ٤٧ - فصل اول نگاهى گذرا به زندگى سيد جمالالدين اسدآبادى
اعظمش على اصغر خان امين السلطان انتقاد مىكرد و به اصلاح امور و مقاومت در برابر استبداد فرا مىخواند تا سرانجام كار بدان جا كشيد كه امين السلطان او را به غل و زنجير كشيد و از ايران اخراج كرد و به عراق فرستاد. او خود وضع خويش به هنگام تبعيد به عراق را طى نامه مشهورى كه به آيتالله شيرازى [صاحب فتواى تنباكو] نوشت، چنين توضيح داده است: «آدمهاى ابله او [امين السلطان] مرا كه مريض بودم به زنجير كشيدند و در فصل زمستان و يخبندان و بادهاى سرد، سوار بر يابو و به همراهى گروهى سوار تحتالحفظ به خائفين آوردند؛ از آنجا با گروهى از شرطهها به بغدادم آوردند. [امين السلطان] قبلًا با والى بصره مكاتبه كرده و از وى خواسته بود [از بغداد] به بصرهام تبعيد كند؛ زيرا خوب مىدانست كه اگر مرا آزاد بگذارند به حضور شما بزرگوار مىرسيدم و از پستىها و خباثتهاى او براى شما مىگفتم و اوضاع امت را شرح مىدادم و بدبختىهايى را كه اين ... براى بلاد اسلام به ارمغان آوردهاند، باز مىگفتم و شما را- كه بزرگوار و حجت خداييد- به يارى دين خدا و يارى مسلمانان فرامىخواندم. او [امين السلطان] مطمئن بود كه اگر خدمت شما مىرسيدم و ديدارتان مىكردم مطلقاً