دوره ها و پيشگامان بيدارى اسلامى معاصر - اراکی، محسن - الصفحة ٢١ - پيشگفتار
در شرق بود و از مصر و يمن و عمان و بصره و مكه و مدينه و چند شهر ديگر ديدار يا در آنها گشت و گذار كرد و از هر جا كه گذر كرد، روح خيزش و حريت را در ساكنان آن دميد.
محمد اقبال لاهورى نيز در سال ١٩٣٠ ميلادى تلاشها و فعاليتهاى شرقى و غربى را به بوته نقد كشيد و به نهضت مستقل اسلامى و به خيزشى به دور از استثمار و احساس حقارت در برابر شعارهاى پر زرق و برق فراخواند، چرا كه به نظر او بشريت نيازمند سه چيز است: تفسير و تأويل روحانى هستى، آزادى معنوى فرد و اصول بنيادى و جهان شمولى براى سمتيابى به سوى تكامل و حركت معنوى جامعه بشرى. او (يعنى اقبال) به اين نتيجه رسيد كه ايدهآليسم هرگز به صورت عامل زنده و پويايى در زندگى اروپا در نخواهد آمد؛ زيرا بنيادى داشته كه از طريق دموكراسىهاى ملى به دنبال منافع تنگنظرانه خويش است، نسبت به اين منافع تعصب مىورزد و تنها وظيفه آن استثمار فقرا به سود ثروتمندان است. اين تقريباً يعنى همان چيزى است كه امام خمينى (قدس سره) در همان دوره از آن به استعمار مستضعفان از سوى مستكبران تعبير كرد و بعدها نيز همين مفهوم را مورد تأكيد قرار داد.
در فاصله زمانى دورتر" عمر مختار" در ليبى و" شيخ عبدالحميد بن باديس" در الجزاير ظهور كردند. اولى نهضتى با ويژگىهاى نظامى و مسلحانه را رهبرى كرد و ديگرى" جمعيت