دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩ - ٢/ ٣ سيد حميرى
من با چنين باورى، در خفا و علن خدا را اطاعت مىكنم
و اگر مرا به اين سبب سرزنش كنند، به جا نيست.[١] از هموست اين اشعار:
من همان عقيدهاى را دارم كه وصى به آن معتقد است
درباره قتل كسانى كه در خريبه (بصره) فرود آمدند.
نيز با آيين او در روز نهروان همداستانم
و دستم با او در صفّين هم دست است
در ريختن خونى كه در آن ريخته شد وقتى آنها حضور پيدا كردند
و خدا موازين عادلانه برپا كرد.
پروردگارا! همه اين خونها به گردن من است
پس مرا همانند آنها سيراب كن، اجابت كن اجابت كن [اين دعايم را].
از آنها نيز بپذير، با چنان حالى كه داشتند
گروهى كه براى خدا هجرت و سوداى جان كردند؛
گروهى كه پيرامون مهدى عليه السلام هستند و او آنها را حركت مىدهد
از درون مكه، سواره و پياده
قصدى جز خداوندِ پروردگارشان ندارند.
چه خوب مرادى است كه با مريدان خود برادرى دارد
تا با جمع جنگجويان، مواجه مىشوند
و مغز سرشان را مىزنند و دماغشان را بر خاك مىمالند.
گوارايت باد! شرافتى كه پروردگارم را به تو داده است
از آن شرف است ابوالحسن بهترين وصى
و خداوند به تو چند برابر بيفزايد
تا تو را به آن جا كه پيامبر را رساند برساند.
خداوند گواه است كه من آنها را دوست دارم؛
دوست داشتنى كه عقيدهام درباره شما به آن است.
به جاى شما هيچ گروهى را بر نمىگزينم
تا آن زمانى كه در كفن پيچيده و پنهان شوم.[٢]
[١]. كمال الدين: ص ٣٤، الغدير: ج ٢ ص ٢٤٦، سيماى امام مهدى در آيينه شعر عربى: ص ٧٨.
[٢]. روضة الواعظين: ص ٢٦٧