نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٩٤٣ - ٣٣ - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به قثم ابن عبّاس (ابن عبد المطّلب) كه از جانب آن بزرگوار (در تمام مدّت خلافت آن حضرت) بر مكّه حكمفرما بود
باز دارند، و ايشان را بياموزند كه امام عليه السّلام يا كشنده عثمان و شريك و همدست بوده، يا يارى او را ترك نموده است، و بهر جهت براى امامت صلاحيّت ندارد، و محاسن و نيكىهاى معاويه را به گمان خود با خوش خوئيها و بخشندگى او نقل كنند، پس امام عليه السّلام نامه را فرستاد تا قثم ابن عبّاس را بر اين كار آگاه سازد، و او به سياست و تدبير و انديشه رفتار كند، و گفتهاند: فرستادگان معاويه لشگرى بودند كه فرستاده بود تا در موسم حجّ بر مكّه دست يابند):
١ بعد از حمد خدا و درود بر پيغمبر اكرم جاسوس من در مغرب (شام كه از شهرهاى غربىّ است) نوشته و مرا آگاه مىسازد كه بسوى حجّ گسيل گشته مردمى از اهل شام با دلهاى نابينا، و گوشهاى كر، و ديدههاى كور مادر زاد، كسانى كه حقّ را از (راه) باطل مىجويند (گمان دارند با پيروى از معاويه بدين حقّ مىرسند) و در معصيت آفريننده و نافرمانى خدا از آفريده شده پيروى ميكنند (فرمان معاويه و پيروانش را مىبرند كه بر خلاف حكم خدا است)، و به بهانه دين شير دنيا را مىدوشند (براى بدست آوردن كالاى دنيا بنام دين و نهى از منكر گرد آمده با امام زمان خود مخالفت مىنمايند) و دنياى حاضر را بعوض آخرت نيكوكاران پرهيزكاران مىخرند (بجاى نيكبختى و بهشت جاويد آتش دوزخ و كيفر الهىّ را اختيار ميكنند) و هرگز بخير و نيكى نرسد مگر نيكوكار، و هرگز كيفر بدى نيابد مگر بد كردار، ٢ پس بر آنچه در دو دست تو است (حكومت مكّه و حفظ نظم و آرامش آن) پايدارى و ايستادگى كن ايستادگى شخص با احتياط كوشنده، و پند دهنده خردمند كه پيرو پادشاه و فرمانبردار امام و پيشوايش مىباشد، ٣ و مبادا كارى كنى كه بعذر خواهى بكشد، و هنگام خوشيهاى فراوان زياد شادمان (كه موجب كبر و سركشى است) و هنگام سختيها هراسان و دل باخته (كه باعث شكست و از دست دادن دلاورى است) مباش، و درود بر شايسته آن.
(۳۴) (و من كتاب له عليه السلام)
إلى محمد ابن أبي بكر لما بلغه توجده من عزله بالأشتر
عن مصر
ثم توفي الأشتر في توجهه إلى مصر