نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٩٣٧ - ٣١ - از وصيّتهاى آن حضرت عليه السّلام است كه پس از مراجعت از صفّين در حاضرين (موضعى در نواحى صفّين) براى حسن ابن علىّ- عليهما السّلام- نوشته
يعنى آخرت) خود را بآن اصلاح كنى (و غير آن آنچه بكار برى يا بعد از خويشتن بگذارى بتو سود نرسانده دستگيرى ننمايد) و اگر زارى ميكنى بر آنچه از دو دستت بيرون رفته پس زارى كن بآنچه بتو نرسيده است (همانطورى كه زارى بر آنچه بتو نرسيده سودى ندارد زارى بر آنچه از دستت رفته بىفايده است، بنابر اين بايستى به پيشآمد راضى بوده براى كالاى دنيا افسرده نشد) دليل آور بر آنچه كه نبوده بآنچه كه بوده است (از آنچه مىبينى بآنچه نديدهاى پى بر تا از بينايان و كار آگهان باشى) زيرا امور (دنيا) مانند يكديگرند، ٥٩ و بايد از كسانى نباشى كه پند دادن بآنها سود نرساند مگر هنگامى كه به آزردن و رنجاندنشان بكوشى، زيرا خردمند به ادب و ياد دادن پند مىآموزد، و چهار پايان پيروى نمىكنند مگر بكتك، اندوههائى كه بتو رو آورد با انديشههاى شكيبائى و نيك باورى (به خداى تعالى) از خود دور كن (بآنچه خدا خواسته تن ده كه سعادت و نيكبختى تو در آنست) هر كه راه راست و ميانه را بگذاشت از حقّ دورى گزيده و بخود ستم روا داشته است، دوست به منزله خويش است (آنچه در باره خويشاوند رعايت ميكنى در باره او نيز بايد بكار برى) دوست كسى است كه نهانيش راست باشد (آنچه در حضور اظهار مىنمايد در غياب هم چنان كند، و گر نه منافق و دو رواست كه به مصلحت خود دوست جلوه مىنمايد) و هوا و خواهش شريك كورى است (همانطور كه نابينا چيزى نمىبيند، شيفته هوا هم بكور دلى نيك و بد و سود و زيان خويش نشناسد) ٦٠ بسا دور نزديكتر از نزديك و بسا نزديك دورتر از دور است (بسا بيگانه سود رساند و خويشاوند زيان) و غريب و دور از وطن كسى است كه او را دوست نبوده (هر چند در وطن باشد) كسيكه از حقّ (گفتار راست و كردار درست) بگذرد راهش تنگ است (كنايه از اينكه راه حقّ راهى است فراخ و آسان با نشانههاى هويدا، و راه باطل راهى است تنگ و ترسناك) و هر كه بر قدر و مرتبه خويش سازش داشته باشد براى او پايندهتر مىماند، و استوارترين سبب و ريسمانى كه فرا گرفته و بآن چنگ زنى سببى است كه بين تو و خدا باشد (هر كه به ريسمان خدا چنگ زند از هر كسى بىنياز گردد) و هر كه در باره تو بىپروا باشد (سود و زيانت را يكسان شمارد) دشمن تو است، گاه باشد كه بدست نيامدن دريافتن است هنگاميكه طمع و آز تباه كننده باشد (بسا شخص بچيزى طمع دارد كه باعث