نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٨٣٨ - ٤ - از نامه هاى آن حضرت عليه السَّلام است به بعضى از سرداران لشگر خود
(۴) (و من كتاب له عليه السلام)
(إلى بعض أمراء جيشه)
فَإِنْ عَادُوا إِلَى ظِلِّ الطَّاعَةِ فَذَاكَ الَّذِي نُحِبُّ وَ إِنْ تَوَافَتِ الْأُمُورُ بِالْقَوْمِ إِلَى الشِّقَاقِ وَ الْعِصْيَانِ فَانْهَدْ بِمَنْ أَطَاعَكَ إِلَى مَنْ عَصَاكَ وَ اسْتَغْنِ بِمَنِ انْقَادَ مَعَكَ عَمَّنْ تَقَاعَسَ عَنْكَ فَإِنَّ الْمُتَكَارِهَ مَغِيبُهُ خَيْرٌ مِنْ مَشْهَدِهِ وَ قُعُودُهُ أَغْنَى مِنْ نُهُوضِهِ.
٤ - از نامههاى آن حضرت عليه السَّلام است به بعضى از سرداران لشگر خود
(عثمان ابن حنيف انصارىّ كه از جانب امام عليه السَّلام و حكمران بصره بوده، و شمّهاى از سرگذشت او در شرح خطبه يك صد و هفتاد و يكم گذشت، او را بجنگ با دشمن در صورت اطاعت نكردن از اوامر مىفرمايد):
١ پس (از آنكه اصحاب جمل «طلحه و زبير و عائشه و پيروانشان» ببصره رسيده آماده جنگ شدند، عثمان ابن حنيف نامهاى بامام عليه السَّلام براى آگاه نمودن از منظور آنان نوشت، و جملهاى از نامهاى كه حضرت در پاسخ او نوشت اينست:) اگر به سايه اطاعت و فرمانبردارى برگشتند (دست از تباهكارى كشيده خواستار آسايش شدند) آن همان است كه ما دوست مىداريم، و اگر كارها ايشان را به دشمنى و نافرمانى كشاند (آماده جنگ شدند) پس با كمك كسيكه فرمان ترا مىبرد برخيز (جنگ كن) با كسيكه فرمانت را نمىبرد، و با كسيكه پيرو تو مىباشد بىنياز باش از آنكه از يارى تو خوددارى مىنمايد، ٢ زيرا كسيكه بكارى مائل نباشد نبودنش بهتر از بودن و نشستنش سودمندتر از برخاستن است (چون شخص بىميل بكار كه از روى اجبار اقدام نمايد ممكن است راز خود را آشكار سازد و ديگران از او پيروى نموده از كار باز مانند).