نهج البلاغه
(١)
جزء پنجم
٨٢٩ ص
(٢)
1 - از نامه هاى آن حضرت عليه السَّلام است باهل كوفه در بين راه هنگاميكه از مدينه (براى جنگ با طلحه و زبير و پيروانشان) ببصره مى رفت
٨٣١ ص
(٣)
2 - از نامه هاى آن حضرت عليه السَّلام است باهل كوفه (كه از آنان) پس از فتح و فيروزى (از جنگ) بصره (قدر دانى نموده)
٨٣٣ ص
(٤)
3 - از نامه هاى آن حضرت عليه السَّلام است كه آنرا به شريح ابن حارث كه از جانب آن بزرگوار قاضى بوده نوشته
٨٣٥ ص
(٥)
4 - از نامه هاى آن حضرت عليه السَّلام است به بعضى از سرداران لشگر خود
٨٣٨ ص
(٦)
5 - از نامه هاى آن حضرت عليه السَّلام است با شعث ابن قيس
٨٣٩ ص
(٧)
6 - از نامه هاى آن حضرت عليه السَّلام است به معاويه
٨٤١ ص
(٨)
7 - از نامه هاى آن حضرت عليه السَّلام است نيز به معاويه
٨٤٢ ص
(٩)
و قسمتى از اين نامه است
٨٤٣ ص
(١٠)
8 - از نامه هاى آن حضرت عليه السَّلام است به جرير ابن عبد اللَّه بجلىّ هنگاميكه او را (بشام براى بيعت گرفتن) نزد معاويه فرستاده بود
٨٤٤ ص
(١١)
9 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به معاويه
٨٤٦ ص
(١٢)
10 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است نيز به معاويه
٨٥٢ ص
(١٣)
11 - از وصيّتهاى آن حضرت عليه السّلام است كه لشگرى را كه بسوى دشمن فرستاده بود بآن سفارش مى فرمايد
٨٥٤ ص
(١٤)
12 - از وصيّتهاى آن حضرت عليه السّلام است بمعقل ابن قيس رياحىّ
٨٥٦ ص
(١٥)
13 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است بدو سردار (زياد ابن نصر و شريح ابن هانى) از سرداران لشگرش
٨٥٨ ص
(١٦)
14 - از وصيّتهاى آن حضرت عليه السّلام است به لشگر خود پيش از روبرو شدن با دشمن (لشگر شام) در جنگ صفّين
٨٥٩ ص
(١٧)
15 - امام عليه السّلام هنگام برخورد به دشمن و آمادگى بجنگ (با خداوند مناجات و راز و نياز نموده و از او يارى خواسته چنين) مى گفت
٨٦١ ص
(١٨)
16 - امام عليه السّلام هنگام جنگ (در باره زد و خورد با دشمن) بياران خود مى فرمود
٨٦٢ ص
(١٩)
17 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به معاويه در پاسخ نامه اش
٨٦٤ ص
(٢٠)
18 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است بعبد اللَّه ابن عبّاس هنگامى كه او از جانب آن بزرگوار حاكم و فرمانرواى بصره بود
٨٦٨ ص
(٢١)
19 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است ببعض اشخاصى كه از جانب آن بزرگوار حاكم و فرمانروا بودند
٨٧٠ ص
(٢٢)
20 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است بزياد ابن ابيه
٨٧١ ص
(٢٣)
21 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است نيز بزياد ابن ابيه
٨٧٢ ص
(٢٤)
22 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است بعبد اللَّه ابن عبّاس كه مى گفته پس از سخن رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از سخنى مانند اين سخن سودى نبردم
٨٧٣ ص
(٢٥)
23 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه نزديك بدرود زندگانى به طرز وصيّت و سفارش نموده
٨٧٥ ص
(٢٦)
24 - از وصيّتهاى آن حضرت عليه السّلام است كه چگونه در دارائيهايش رفتار شود و آنرا پس از بازگشت از (جنگ) صفّين نوشته
٨٧٦ ص
(٢٧)
قسمتى از آن وصيّت است
٨٧٨ ص
(٢٨)
25 - از وصيّتهاى آن حضرت عليه السّلام است كه (نشان مى دهد راه گرفتن و جمع آورى زكوة را و مهربانى با كسانيكه زكوة مى پردازند
٨٨١ ص
(٢٩)
26 - از عهد و پيمانهاى آن حضرت عليه السّلام است به يكى از كار گردانانش
٨٨٥ ص
(٣٠)
27 - از عهد و پيمانهاى آن حضرت عليه السّلام است بمحمّد ابن ابى بكر كه خدا از او خوشنود بوده پاداشش را بدهد
٨٨٨ ص
(٣١)
و قسمتى دوم از اين عهد نامه است (در بر حذر داشتن او و اهل مصر از منافقين و مردم دو رو)
٨٩٢ ص
(٣٢)
28 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است در پاسخ نامه معاويه
٨٩٤ ص
(٣٣)
29 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است باهل بصره (كه آنان را اميدوار ساخته كه از كردار زشتشان گذشته، و از سرباز زدن بيمشان داده)
٩٠٤ ص
(٣٤)
30- از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به معاويه
٩٠٦ ص
(٣٥)
31 - از وصيّتهاى آن حضرت عليه السّلام است كه پس از مراجعت از صفّين در حاضرين (موضعى در نواحى صفّين) براى حسن ابن علىّ- عليهما السّلام- نوشته
٩٠٧ ص
(٣٦)
32 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به معاويه (كه در آن از اينكه مردم را گمراه كرده ياد فرموده، و بتقوى و ترس از خدا پندش داده)
٩٤١ ص
(٣٧)
33 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به قثم ابن عبّاس (ابن عبد المطّلب) كه از جانب آن بزرگوار (در تمام مدّت خلافت آن حضرت) بر مكّه حكمفرما بود
٩٤٢ ص
(٣٨)
34 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است بمحمّد ابن ابى بكر هنگاميكه خبر دلگيرى او از عربش از حكومت مصر و نصب (مالك) اشتر بحضرت رسيد
٩٤٤ ص
(٣٩)
35 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است بعبد اللّه ابن عبّاس (كه از جانب آن بزرگوار حكمفرماى بصره بود)
٩٤٦ ص
(٤٠)
36 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به برادر خود عقيل ابن ابى طالب در باره لشگرى كه امام عليه السّلام بسوى بعضى دشمنان فرستاده بود
٩٤٨ ص
(٤١)
37 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به معاويه (كه او را نكوهش نموده و يارى نكردن عثمان را از او دانسته)
٩٥٠ ص
(٤٢)
38 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است باهل مصر هنگاميكه (مالك) اشتر را بر ايشان حكومت داد
٩٥٢ ص
(٤٣)
39 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است بعمرو ابن عاص (كه بر اثر گمراهى و پيروى از معاويه او را سرزنش فرموده)
٩٥٤ ص
(٤٤)
40 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به يكى از كار گردانانش (كه او را از نادرستيش نكوهش نموده و از او حساب خواسته)
٩٥٥ ص
(٤٥)
41 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به يكى از كار گردانان خود (كه او را بر اثر پيمان شكنى و خوردن از بيت المال سرزنش نموده است
٩٥٨ ص
(٤٦)
42 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است بعمر بن ابى سلمه مخزومىّ كه از جانب آن بزرگوار بر بحرين حاكم بود
٩٦٠ ص
(٤٧)
43 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است بمصقلة ابن هبيره شيبانىّ كه از جانب آن بزرگوار بر اردشير خرّه (نام شهرى بوده در فارس) حاكم بود
٩٦٢ ص
(٤٨)
44 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است بزياد ابن ابيه هنگاميكه بآن بزرگوار خبر رسيد كه معاويه نامه باو نوشته مى خواهد او را با ملحق ساختن بخود (كه برادر مى باشند) بفريبد
٩٦٣ ص
(٤٩)
45 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است بعثمان ابن حنيف انصارىّ كه از جانب آن بزرگوار حاكم بصره بود
٩٦٦ ص
(٥٠)
قسمت دوم نامه
٩٦٨ ص
(٥١)
قسمت چهارم نامه
٩٧٢ ص
(٥٢)
و قسمتى از اين نامه و پايان آنست (در نكوهش دنيا و ستودن پارسايان
٩٧٤ ص
(٥٣)
46 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به يكى از كار گردانان خود (كه در آن مداراة و خوش رفتارى با رعيّت و سختگيرى در هنگام مقتضى را باو امر مى فرمايد)
٩٧٦ ص
(٥٤)
47 - از وصيّتهاى آن حضرت عليه السّلام است بحسن و حسين عليهما السّلام هنگاميكه ابن ملجم كه خدا او را از رحمتش دور گرداند، بآن بزرگوار ضربت زده بود
٩٧٨ ص
(٥٥)
48 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به معاويه (كه او را اندرز مى دهد)
٩٨١ ص
(٥٦)
49 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است نيز به معاويه (كه او را پند مى دهد)
٩٨٢ ص
(٥٧)
50 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است بسران لشگرهايش (كه در آن حقّ آنان را بر خود و حقّ خويش را بر آنها بيان كرده و ايشان را به دادگرى و پيروى امر فرموده است)
٩٨٣ ص
(٥٨)
51 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به كارگردانانش كه خراجگير بودند
٩٨٥ ص
(٥٩)
52 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به حاكمهاى شهرها در باره (اوقات) نماز
٩٨٦ ص
(٦٠)
53 - از عهد و پيمانهاى آن حضرت عليه السّلام است كه براى (مالك ابن حارث) اشتر نخعىّ
٩٨٨ ص
(٦١)
قسمت بيست و دوم نامه
١٠٣٢ ص
(٦٢)
و قسمتى از اين عهد نامه است كه پايان آنست
١٠٣٥ ص
(٦٣)
54 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به طلحه و زبير كه (در آن بى حقّى آنها را به پيمان شكنى اثبات نموده
١٠٣٦ ص
(٦٤)
55 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به معاويه (در اندرز باو)
١٠٣٨ ص
(٦٥)
56 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه شريح ابن هانى را (كه شمّه اى در باره او در شرح نامه يازدهم گذشت) بآن سفارش فرموده
١٠٤٠ ص
(٦٦)
57 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است باهل كوفه هنگام حركت از مدينه ببصره (بجنگ اصحاب جمل، كه در آن از ايشان كمك خواسته)
١٠٤١ ص
(٦٧)
58 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است بمردم شهرها كه در آن سرگذشت خود را با مردم (شام در جنگ) صفّين بيان مى فرمايد
١٠٤٢ ص
(٦٨)
59 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به اسود ابن قطبه سردار سپاه حلوان
١٠٤٤ ص
(٦٩)
60 (2060)- از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به حكمرانانى كه (در راه لشگر قرار گرفته، و) لشگر از زمينهاى آنها مى گذرد (كه در باره آنها و رعيّت سفارش مى نمايد)
١٠٤٥ ص
(٧٠)
61 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به كميل ابن زياد نخعىّ (از خواصّ اصحاب و شيعيان امام عليه السّلام) كه از جانب آن بزرگوار حكمران هيت (شهرى در كنار فرات) بود
١٠٤٧ ص
(٧١)
62 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است باهل مصر كه با مالك اشتر «خدايش رحمت فرمايد» آنگاه كه او را والى و فرمانرواى آن سامان گردانيده فرستاده
١٠٤٨ ص
(٧٢)
قسمت اول نامه
١٠٤٨ ص
(٧٣)
63 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به ابو موسى اشعرىّ
١٠٥٣ ص
(٧٤)
64 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است در پاسخ نامه معاويه (كه نادرستى گفتارش را بيان فرموده او را سرزنش مى نمايد)
١٠٥٦ ص
(٧٥)
65 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است نيز به معاويه
١٠٦٠ ص
(٧٦)
66 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است بعبد اللّه ابن عبّاس (كه او را به شاد نگشتن و افسرده نشدن در دنيا پند مى دهد)
١٠٦٢ ص
(٧٧)
67 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به قثم ابن عبّاس كه از جانب آن بزرگوار بر مكّه حكمفرما بود
١٠٦٣ ص
(٧٨)
68 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است بسلمان فارسىّ خدايش رحمت فرمايد
١٠٦٥ ص
(٧٩)
69 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به حارث همدانىّ
١٠٦٧ ص
(٨٠)
قسمت اول نامه
١٠٦٧ ص
(٨١)
70 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است بسهل ابن حنيف انصارىّ
١٠٧٢ ص
(٨٢)
71- از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به منذر ابن جارود عبدىّ
١٠٧٤ ص
(٨٣)
72 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است بعبد اللّه ابن عبّاس، خدايش بيامرزد (كه در آن باو پند و اندرز مى دهد)
١٠٧٥ ص
(٨٤)
73 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به معاويه (كه براى نادرستى نامه اش او را سرزنش و تهديد نموده است)
١٠٧٧ ص
(٨٥)
74 - از عهد نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه آنرا براى قبيله ربيعه و اهل يمن نوشته
١٠٧٨ ص
(٨٦)
75 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است از مدينه به معاويه در ابتدائى كه مردم با آن بزرگوار بيعت كردند
١٠٧٩ ص
(٨٧)
76 - از وصيّتهاى آن حضرت عليه السّلام است بعبد اللّه ابن عبّاس هنگاميكه او را بر بصره جانشين خود گردانيد
١٠٨٠ ص
(٨٨)
77 - از وصيّتهاى آن حضرت عليه السّلام است نيز بعبد اللّه ابن عبّاس هنگاميكه او را بسوى خوارج فرستاده تا (براى نادرستى انديشه و گفتارشان) حجّت و برهان آورد (و در آن او را از استدلال بقرآن نهى فرموده)
١٠٨١ ص
(٨٩)
78 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است در پاسخ نامه ابو موسى اشعرىّ
١٠٨٢ ص
(٩٠)
79 - از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به سرداران لشگرها هنگاميكه (در ظاهر) بخلافت رسيد
١٠٨٤ ص
 
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص
٨٧٩ ص
٨٨٠ ص
٨٨١ ص
٨٨٢ ص
٨٨٣ ص
٨٨٤ ص
٨٨٥ ص
٨٨٦ ص
٨٨٧ ص
٨٨٨ ص
٨٨٩ ص
٨٩٠ ص
٨٩١ ص
٨٩٢ ص
٨٩٣ ص
٨٩٤ ص
٨٩٥ ص
٨٩٦ ص
٨٩٧ ص
٨٩٨ ص
٨٩٩ ص
٩٠٠ ص
٩٠١ ص
٩٠٢ ص
٩٠٣ ص
٩٠٤ ص
٩٠٥ ص
٩٠٦ ص
٩٠٧ ص
٩٠٨ ص
٩٠٩ ص
٩١٠ ص
٩١١ ص
٩١٢ ص
٩١٣ ص
٩١٤ ص
٩١٥ ص
٩١٦ ص
٩١٧ ص
٩١٨ ص
٩١٩ ص
٩٢٠ ص
٩٢١ ص
٩٢٢ ص
٩٢٣ ص
٩٢٤ ص
٩٢٥ ص
٩٢٦ ص
٩٢٧ ص
٩٢٨ ص
٩٢٩ ص
٩٣٠ ص
٩٣١ ص
٩٣٢ ص
٩٣٣ ص
٩٣٤ ص
٩٣٥ ص
٩٣٦ ص
٩٣٧ ص
٩٣٨ ص
٩٣٩ ص
٩٤٠ ص
٩٤١ ص
٩٤٢ ص
٩٤٣ ص
٩٤٤ ص
٩٤٥ ص
٩٤٦ ص
٩٤٧ ص
٩٤٨ ص
٩٤٩ ص
٩٥٠ ص
٩٥١ ص
٩٥٢ ص
٩٥٣ ص
٩٥٤ ص
٩٥٥ ص
٩٥٦ ص
٩٥٧ ص
٩٥٨ ص
٩٥٩ ص
٩٦٠ ص
٩٦١ ص
٩٦٢ ص
٩٦٣ ص
٩٦٤ ص
٩٦٥ ص
٩٦٦ ص
٩٦٧ ص
٩٦٨ ص
٩٦٩ ص
٩٧٠ ص
٩٧١ ص
٩٧٢ ص
٩٧٣ ص
٩٧٤ ص
٩٧٥ ص
٩٧٦ ص
٩٧٧ ص
٩٧٨ ص
٩٧٩ ص
٩٨٠ ص
٩٨١ ص
٩٨٢ ص
٩٨٣ ص
٩٨٤ ص
٩٨٥ ص
٩٨٦ ص
٩٨٧ ص
٩٨٨ ص
٩٨٩ ص
٩٩٠ ص
٩٩١ ص
٩٩٢ ص
٩٩٣ ص
٩٩٤ ص
٩٩٥ ص
٩٩٦ ص
٩٩٧ ص
٩٩٨ ص
٩٩٩ ص
١٠٠٠ ص
١٠٠١ ص
١٠٠٢ ص
١٠٠٣ ص
١٠٠٤ ص
١٠٠٥ ص
١٠٠٦ ص
١٠٠٧ ص
١٠٠٨ ص
١٠٠٩ ص
١٠١٠ ص
١٠١١ ص
١٠١٢ ص
١٠١٣ ص
١٠١٤ ص
١٠١٥ ص
١٠١٦ ص
١٠١٧ ص
١٠١٨ ص
١٠١٩ ص
١٠٢٠ ص
١٠٢١ ص
١٠٢٢ ص
١٠٢٣ ص
١٠٢٤ ص
١٠٢٥ ص
١٠٢٦ ص
١٠٢٧ ص
١٠٢٨ ص
١٠٢٩ ص
١٠٣٠ ص
١٠٣١ ص
١٠٣٢ ص
١٠٣٣ ص
١٠٣٤ ص
١٠٣٥ ص
١٠٣٦ ص
١٠٣٧ ص
١٠٣٨ ص
١٠٣٩ ص
١٠٤٠ ص
١٠٤١ ص
١٠٤٢ ص
١٠٤٣ ص
١٠٤٤ ص
١٠٤٥ ص
١٠٤٦ ص
١٠٤٧ ص
١٠٤٨ ص
١٠٤٩ ص
١٠٥٠ ص
١٠٥١ ص
١٠٥٢ ص
١٠٥٣ ص
١٠٥٤ ص
١٠٥٥ ص
١٠٥٦ ص
١٠٥٧ ص
١٠٥٨ ص
١٠٥٩ ص
١٠٦٠ ص
١٠٦١ ص
١٠٦٢ ص
١٠٦٣ ص
١٠٦٤ ص
١٠٦٥ ص
١٠٦٦ ص
١٠٦٧ ص
١٠٦٨ ص
١٠٦٩ ص
١٠٧٠ ص
١٠٧١ ص
١٠٧٢ ص
١٠٧٣ ص
١٠٧٤ ص
١٠٧٥ ص
١٠٧٦ ص
١٠٧٧ ص
١٠٧٨ ص
١٠٧٩ ص
١٠٨٠ ص
١٠٨١ ص
١٠٨٢ ص
١٠٨٣ ص
١٠٨٤ ص
١٠٨٥ ص

نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٩٦٨ - قسمت دوم نامه

[قسمت دوم نامه‌]

٤- بله از تمام آنچه آسمان سايه بر آن افكنده است (از مال دنيا) فدك در دست ما بود كه گروهى (سه خليفه) بر آن بخل ورزيدند (بغصب از دست ما گرفتند) و ديگران (امام عليه السّلام و اهل بيتش) بخشش نموده از آن گذشتند، و خداوند نيكو داورى است (كه بين حقّ و باطل حكم خواهد فرمود! و فدك نام يكى از قريه‌هاى يهود بوده كه مسافت بين آن و مدينه دو منزل و بين آن و خيبر كمتر از يك منزل بوده، و داستان غصب فدك و تظلّم حضرت فاطمه عليها السّلام و شكايت آن معصومه از ستمى كه باو روا داشتند در كتابهاى تازى و فارسى بيان شده و ما براى روشن شدن مطلب شمّه‌اى از آنچه شارح بحرانىّ در اينجا نگاشته گوشزد مى‌نماييم:

فدك مخصوص حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله بود، زيرا چون خيبر «نام شهرى كه تا مدينه از سمت شام سه روز راه بود» فتح شد اهل فدك نصف آنرا و به قولى تمام را بصلح و آشتى تسليم نمودند، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آن قريه را در حيات خود به فاطمه عليها السّلام بخشيد، و از طرق مختلفه در اين باب روايات رسيده، از جمله از ابى سعيد خدرىّ «كه مورد وثوق و اطمينان رجال دانان است» روايت شده كه چون آيه‌ وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‌ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ‌ «س ١٧ ى ٢٦ يعنى حقّ خويشاوند و بى‌چيز و رهگذر را اداء كن» از جانب خدا به پيغمبر اكرم رسيد آن حضرت فدك را به فاطمه عليها السّلام داد، و ابو بكر كه خليفه شد خواست آنرا بگيرد فاطمه عليها السّلام باو پيغام داد كه فدك از آن من است كه پدرم بمن بخشيده، و امير المؤمنين عليه السّلام و امّ ايمن «مربّيه و آزاد شده پيغمبر اكرم» بر آن گواهى دادند، ابو بكر گفت: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده ما گروه پيغمبران باهل خود ميراث ندهيم، آنچه باقى گذاريم صدقه و بخشش است، و فدك مال مسلمانان بوده در دست آن حضرت كه در كار امّت و راه خدا صرف مى‌نموده من نيز در همان راه صرف مى‌نمايم، پس فاطمه عليها السّلام چادر بر سر انداخته با بعضى از خدمتكاران و زنان خويشاوند خود بمسجد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمدند و ابو بكر و بسيارى از مهاجرين و انصار حاضر بودند، و در ميان پرده‌اى آويختند، آنگاه بناليد و زاريد بطورى كه همه گريستند، پس از آن زمانى دراز خاموش ماندند تا جوش و خروش مردم آرام گرديد، پس خطبه‌اى دراز بيان فرمود از جمله: اى پسر ابى قحافه تو از پدرت ميراث مى‌برى و من از پدرم ارث نمى‌برم بعد رو بقبر مقدّس پدر بزرگوارش نموده از امّت اظهار رنجش و درد دل نمود، راوى گويد: هيچ روزى ديده نشده بود كه زن و مرد مدينه بيش از آن روز گريسته باشند، پس بمسجد انصار توجّه نموده با آنان هم سخنانى فرمود، از جمله: بدانيد من شما را مى‌بينم كه‌