نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٥٩١ - ١٨١ - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است، روايت شده از نوف (ابن فضاله) بكالى كه (از خواصّ اصحاب امام عليه السّلام است در يمن شهرى بنام صنعاء است كه در سمت غربىّ آن موضعى بنام حمير است و بكال نام قبيله اى بوده كه در آنجا سكونت داشته اند)
(زيرا او آفريننده وقت و زمان است) و زيادى و كمى پى در پى او را فرا نگرفته است (زيرا لازمه زيادى و كمى تغيير و تغيير مستلزم حدوث و حدوث از لوازم امكان است، خلاصه هيچ صفتى از صفات اجسام و اعراض را دارا نيست تا او را مانند مخلوقات وصف نماييم) بلكه بسبب آنچه كه بما نموده از نشانههاى نظم آراسته و حكم استوار (در آفرينش آسمان و زمين و موجودات ديگر وجود و هستى او) به خردها آشكار شده. (٦) پس از جمله دليلها و گواهان بر آفرينش او خلقت آسمانها است كه بدون ستون ثابت و برقرار و بى تكيه گاهى بر پا شده است، خداوند آنها را خواند (خواست ايجاد كند) پس از روى اطاعت و فرمانبرى بدون توقّف و درنگ (دعوتش را) پذيرفتند (موجود گشتند) (٧) و اگر نبود اقرار (زبان حال) ايشان بر (ثبوت) ربوبيّت و اعتراف آنها به اطاعت و بندگى، آنها را موضع عرش خود و محلّ (مقرّبين از) فرشتگان و جاى بالا بردن گفتار نيكو و كردار شايسته بندگانش قرار نمىداد، (٨) ستارههاى آنها را نشانهها قرار داد تا شخص حيران و سرگردان در آمد و شد راههاى گشاده اطراف زمين بآنها راه جويد، روشنى نور آنها را تاريكى زياد پرده شب تار نپوشانده، و پردههاى سياه شبهاى تاريك توانائى بر طرف نمودن درخشيدن نور ماه را كه در آسمانها آشكار است ندارد، (٩) پس منزّه و آراسته است خداوندى كه بر او پوشيده نيست سياهى شب تار و نه آرام گرفتههاى شب در گوشههاى زمينهاى گود و در قلّه كوههاى تيره رنگ نزديك بهم، (١٠) و بر او پوشيده نمىباشد آوازى كه در افق و گوشه آسمان از رعد مىآيد، و برقهاى ابر كه پراكنده و نابود مىگردد (از انظار پوشيده مىماند) و برگى كه (بر زمين) مىافتد و آنرا بادهاى جهنده كه بسقوط ستارگان نسبت مىدادند و باريدن باران از جاى خود دور مىگردانند (چون باديه نشينان اعراب جاهليّت از روى عقيده نادرست آثار سماوىّ مانند باد و باران و سرما و گرما را بسقوط ستارگان نسبت مىدادند و آنها را مؤثّر مىدانستند، لذا امام عليه السّلام به عقيده آنها اشاره فرموده) (١١) و ميداند هر قطره باران كجا افتاده و كجا قرار مىگيرد، و مورچه ريز از كجا مىكشد و به كجا مىبرد، و روزى پشّه را چه چيز كفايت ميكند، و ماده در شكمش (هنگام آبستنى) چه بار دارد (نر يا ماده).