نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٥٤٠ - قسمتى سوم از اين خطبه است در چگونگى بهشت
قرار دهد كه از روى دل براى رفتن به منزلهاى نيكوكاران (بهشت جاويد) سعى و كوشش مىنمايند (رضاء و خوشنودى خدا و رسول را بدست مىآورند. سيّد رضىّ فرمايد:) (معنى چند سخن شگفتآور اين خطبه اينست:) فرمايش آن حضرت عليه السّلام: يؤرّ بملاقحة، لفظ أرّ كنايه از نزديكى است، عرب مىگويد: أرّ الرّجل المرأة آنگاه كه مرد زن را هم بستر خود قرار دهد، و فرمايش آن حضرت عليه السّلام: كأنّه قلع دارىّ عنجه نوتيّه، قلع بادبان كشتى است، و دارىّ منسوب است به دارين و آن شهرى است كنار دريا كه از آنجا عطر آورده ميشود، و عنجه يعنى آنرا برگرداند، گفته ميشود: عنجت النّاقة كنصرت أعنجها عنجا آنگاه كه سر شتر را برگردانى، و نوتىّ بمعنى كشتيبان است، و فرمايش آن حضرت عليه السّلام ضفّتى جفونه از اين جمله دو طرف پلكهاى چشم طاووس را اراده فرموده است، و كلمه ضفّتان بمعنى هر دو جانب است، و فرمايش آن حضرت عليه السّلام: و فلذ الزّبرجد لفظ فلذ جمع فلذة است و آن بمعنى قطعه و تكيه مىباشد، و كبائس جمع كباسة كه بمعنى عذق (خوشه خرما) است، و عساليج بمعنى شاخهها و مفرد آن عسلوج مىباشد.
(۱۶۵) (و من خطبة له عليه السلام)
لِيَتَأَسَّ صَغِيرُكُمْ بِكَبِيرِكُمْ وَ لْيَرْأَفْ كَبِيرُكُمْ بِصَغِيرِكُمْ وَ لاَ تَكُونُوا كَجُفَاةِ الْجَاهِلِيَّةِ لاَ فِي الدِّينِ يَتَفَقَّهُونَ وَ لاَ عَنِ اللَّهِ يَعْقِلُونَ كَقَيْضِ بَيْضٍ فِي أَدَاحٍ يَكُونُ كَسْرُهَا وِزْراً وَ يَخْرُجُ حِضَانُهَا شَرّاً.