نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٤٨٦ - ١٥٤ - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه در آن (جمله اى از صفات حقّ تعالى و) شگفتى آفرينش شب پره را ياد مى فرمايد
آشكار شدن نور خورشيد خود را بآنچه مىطلبند برسانند؟ و چگونه خداوند با درخشيدن نور خورشيد آنها را از رفتن به جاهائى كه نور بآن مىدرخشد باز داشته، و آنها را در جاهاى خودشان از رفتن در جائيكه نورهاى خورشيد درخشنده است پنهان نموده؟ (٧) پس آنها در روز پلكهاى چشمشان را بر حدقههاى آن گذاشتند، و شب را چراغ قرار دادند كه بسبب آن براى درخواست روزيها راه مىجويند، (٨) و ديدههاى آنها را شدّت تاريكى شب مانع نمىشود (بلكه همه چيز را مىبينند) و از رفتن در شدّت تاريكى شب باز نمىايستند، پس چون خورشيد پرده از رخسار برداشت (تاريكى را برطرف نموده تابان شد) و روشنيهاى روز آن هويدا گرديد، و درخشندگى روشنى آن بر خانههاى سوسمارها در آمد (آفتاب همه جا را فرا گرفت) پلكها را بر اطراف چشمهاشان مىنهند و بآنچه در تاريكى شبها اندوخته اند قناعت مىنمايند. (٩) پس منزّه است خداوندى كه شب را بجاى روز وسيله روزى و روز را وسيله استراحت و آرامى آنها گردانيد، و از گوشتهاشان براى آنها بالهائى قرار داد تا هنگام نيازمندى به پرواز با آنها بپرند، گويا بالهاشان مانند لالههاى گوش (انسان) است كه داراى پر و استخوان نيست، ولى تو مواضع رگها را آشكار و هويدا مىبينى (رگها در بالهاى شب پره بجاى استخوان و نى در بال مرغان مىباشد) (١٠) براى آنها دو بال است كه نازك نيست تا (هنگام پر زدن) پاره شود، و كلفت نيست تا سنگين باشد (و مانع پرواز آنها گردد) پرواز ميكنند در حاليكه بچّهشان چسبيده و پناه برده بآنها است، مىنشيند زمانيكه مادرش بنشيند، و پرواز ميكند وقتى كه مادرش بپرد، از مادر جدا نمىشود تا موقعى كه اعضائش قوّت گرفته و بالهايش براى پريدن آماده شود، و تا گاهى كه راههاى زندگانى و سود خود را بشناسد، (١١) پس منزّه است آفريننده همه اشياء كه آفرينش او بى نمونه ايست كه پيشتر، از غير او آفريده شده باشد (اشياء را بر وفق حكمت و اقتضاى مصلحت ايجاد فرموده است).