اصول فلسفه و روش رئالیسم ط-صدرا - علامه طباطبایی با مقدمه و پاورقی استاد مطهری - الصفحة ٢٠٨ - ٢ نظریه حدوثی
نسبت «ضرورت» ندارد اگر چه در عین حال نسبت به مجموع اجزای علت که مجموع انسان و غیر انسان است نسبت «ضرورت» دارد.
(٤). علت منقسم میشود به علت ناقصه و علت تامّه، زیرا علتی که دارای اجزاء میباشد همچنانکه معلول به مجموع اجزائش احتیاج دارد نسبت به هر یک از آنها
[٢. نظریه حدوثی]
(٢). نظریه حدوثی. طبق این نظریه خصوصیتی که موجب میشود شئ نیازمند به علت باشد همانا «حدوث» است و خصوصیتی که موجب میشود شئ بینیاز از علت باشد «قدم» است؛ یعنی ادراک ما از قانون کلی علیت که منشأ استفهام ذهنی «چرایی» میشود این است که هر امر حادث- یعنی چیزی که وقتی نبود و بعد بود شد- حتما علتی دارد و محال است که چنین موجودی بلاعلت به وجود آید (صدفه) و در چنین مواردی است که جای استفهام «چرایی» که سؤال از علت است باقی است، ولی اگر موجودی قدیم بود نمیتوان گفت علتی دارد و جای این استفهام باقی نیست زیرا زمانی نبوده که آن موجود موجود نبوده تا ما بتوانیم سؤال کنیم که «این موجود که نبود و بعد بود شد چرا بود شد؟» و چون معنای علیت این است که هر موجودی که وقتی نبود و بعد بود شد حتما علتی دارد، ما نمیتوانیم (مانند مادیین) وجود موجود قدیم را به حکم قانون علیت نفی کنیم و بگوییم «ممکن نیست که موجودی قدیم باشد» از راه اینکه مستلزم استثنا در قانون علیت است، به جهت آنکه قانون علیت از اول فقط