اصول فلسفه و روش رئالیسم ط-صدرا
(١)
مقدمه
٩ ص
(٢)
مقاله هفتم واقعیت و هستی اشیاء
١٣ ص
(٣)
مقدمه
١٥ ص
(٤)
تمایز علوم
١٩ ص
(٥)
موضوع چیست؟
٢١ ص
(٦)
نقطه
٢٣ ص
(٧)
های اتکاء مسائل علوم یا مبادی تصوریه و تصدیقیه
٢٣ ص
(٨)
مبادی فلسفی
٢٥ ص
(٩)
اسلوب و روش تفکر در فلسفه
٢٩ ص
(١٠)
واقعیت و هستی اشیاء
٣١ ص
(١١)
اصالت وجود و واقعیت
٤٤ ص
(١٢)
نکاتی چند یا نتایجی چند
٤٩ ص
(١٣)
وحدت وجود
٥٩ ص
(١٤)
تباین و کثرت وجودات
٦١ ص
(١٥)
وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت
٦٣ ص
(١٦)
توضیح
٧٥ ص
(١٧)
مقاله هشتم ضرورت و امکان
٨٠ ص
(١٨)
ضرورت و امکان
٨١ ص
(١٩)
مقدمه
٨٣ ص
(٢٠)
معنای ضرورت و امکان
٨٥ ص
(٢١)
اصول فلسفه وروش رئالیسم (3)
٨٧ ص
(٢٢)
ضرورت و امکان معقول است نه محسوس
٨٧ ص
(٢٣)
این بحث، علمی است یا فلسفی؟
٨٨ ص
(٢٤)
منشأ ضرورت و امکان
٩٠ ص
(٢٥)
قانون علّیت و معلولیت
٩٢ ص
(٢٦)
علت، ضرورت دهنده به معلول است
٩٣ ص
(٢٧)
جبر علّی و معلولی
٩٣ ص
(٢٨)
آیا نیازمندی معلول به علت تنها در حدوث است یا هم در حدوث است و هم در بقا؟
٩٥ ص
(٢٩)
ضرورت بالذات و بالغیر
٩٦ ص
(٣٠)
ضرورت ذاتی فلسفی و ضرورت ذاتی منطقی
٩٨ ص
(٣١)
توجیه نظام موجودات
١٠٣ ص
(٣٢)
اصالت وجود
١٠٦ ص
(٣٣)
و ضرورت و امکان
١٠٦ ص
(٣٤)
آیا موجود معدوم می شود؟
١١١ ص
(٣٥)
مقدمات افعال اختیاری
١٧١ ص
(٣٦)
آیا این مقدمات اختیاری است یا غیر اختیاری؟
١٧٣ ص
(٣٧)
جبر و تفویض از جنبه کلامی
١٧٧ ص
(٣٨)
جبر و اختیار
١٧٩ ص
(٣٩)
و وجدان
١٧٩ ص
(٤٠)
جبر و اختیار
١٨١ ص
(٤١)
و اخلاق
١٨١ ص
(٤٢)
امر بین امرین
١٨٣ ص
(٤٣)
از نظر فلسفی و کلامی و اخلاقی
١٨٣ ص
(٤٤)
بحثی با مادیین
١٨٤ ص
(٤٥)
مقاله نهم علّت و معلول
١٩١ ص
(٤٦)
راه دیگر
١٩٩ ص
(٤٧)
قانون علیت
٢٠٣ ص
(٤٨)
احتیاج به علت
٢٠٤ ص
(٤٩)
1 نظریه حسی
٢٠٥ ص
(٥٠)
2 نظریه حدوثی
٢٠٨ ص
(٥١)
3 نظریه ماهوی
٢٠٩ ص
(٥٢)
4 نظریه فقر وجودی
٢١٤ ص
(٥٣)
اصل سنخیت
٢٢١ ص
(٥٤)
دلیل حسی و استقرائی
٢٢٣ ص
(٥٥)
دلیل عقلی و قیاسی
٢٢٤ ص
(٥٦)
علتهای چهار گانه
٢٢٦ ص
(٥٧)
علت فاعلی
٢٣١ ص
(٥٨)
علت مادی
٢٤٧ ص
(٥٩)
علت صوری
٢٤٩ ص
(٦٠)
علت غائی
٢٥٠ ص
(٦١)
غایت و شعور و ادراک
٢٥٥ ص
(٦٢)
غایت و فعل
٢٥٨ ص
(٦٣)
اتفاق
٢٦٠ ص
(٦٤)
علت غائی و علت فاعلی
٢٦٠ ص
(٦٥)
اصل تنظیم کننده
٢٦٢ ص
(٦٦)
بخت خوب و بد
٢٦٧ ص
 
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص

اصول فلسفه و روش رئالیسم ط-صدرا - علامه طباطبایی با مقدمه و پاورقی استاد مطهری - الصفحة ١٤١ - آیا موجود معدوم می شود؟

ما هرگز نمی‌گوییم انسان بی‌ماده باز انسان است یا ماده بی‌انسانیت باز انسان است ولی می‌توانیم بگوییم که فعل پس از نابود شدن فاعل باقی می‌ماند. ما هزارها کار در جهان می‌یابیم که فاعل آنها از میان رفته و فعل همچنان به سر پای خود ایستاده است و با این حال چگونه می‌توان گفت همینکه «کار کننده» دست از کار کشید «کار» نابود می‌شود؟

پاسخ

منشأ اشکال، سست گیری و مسامحه در باب حقایق یا پی نبردن به حقیقت فعل و فاعل است. ما اگر چه بنا را کار بنّا و نوزاد را کار پدر و مادر معرفی می‌نماییم ولی به حسب حقیقت کار بنّا همان حرکات گوناگون دستهای وی می‌باشد که با مجرد خودداری از کار از میان می‌رود و گرنه ساختمان هرگز به بنّا قائم نیست، و همچنین در سایر موارد، پس ما اولًا این را می‌دانیم که ماده فعل و صورت فعل قائم به این فاعل (بنّا مثلًا) نیست، و ثانیاً این را نیز می‌دانیم که حرکات گوناگون دست این فاعل به او قائم است که به مجرد ترک معدوم می‌شود، و ثالثاً این را نیز می‌دانیم که نام «فعل» را که به این حرکت داده‌ایم تنها برای این است که حرکت بوده و به محرک خود قائم می‌باشد و گرنه برداشتن و گذاشتن سنگ و آجر روی هم و «بنّا» بودن بردارنده و گذارنده در نامگذاری خصوصیت و دخالتی ندارد و در این صورت هر حرکتی (فعل) فاعلی (محرک) می‌خواهد که به وی قائم بشود و بی وی از میان خواهد رفت. و رابعاً این را نیز می‌دانیم که هر یک از موجودات جهان ماده، حرکتی است و محرکی می‌خواهد که به همراه وی موجود بوده باشد.

اینها معلوماتی هستند که با کوچکترین تردید در یکی از آنها دستگاه علیت و معلولیت و تحول و تکامل از میان خواهد رفت و از این روی حکم می‌کنیم که فاعل فعل مانند ماده و صورت فعل به همراه خود فعل باید موجود بوده باشد.

بلی، چون ممکن است که در یک فعل فاعلهای گوناگون علی التوالی شرکت داشته و هر یک از آنها فعلی را که انجام می‌دهد به دست شریک و انباز خود بسپارد یعنی فاعل دومی اتصال وجودی به فاعل اوّلی پیدا کرده و پس از وی جای وی را بگیرد، ممکن است فعلی پس از رفتن فاعل نخستین به فاعلهای دیگری قائم بوده و از میان نرود، و همه مواردی که فعل پس از فاعل باقی می‌ماند از همین قبیل است.

چنانکه روشن شد فلسفه متافیزیک در این نظریه، قانون علیت و حرکت عمومی را اساس نظر خود قرار می‌دهد و علم امروزه نیز با هر گونه تلاش، نظریه تحول و تکامل (حرکت عمومی) را تأیید می‌کند و در اینجا شگفت‌آور این است که‌