اصول فلسفه و روش رئالیسم ط-صدرا - علامه طباطبایی با مقدمه و پاورقی استاد مطهری - الصفحة ١٨٠ - و وجدان
علتی دیگر فوق انسان دارد ولی در طول همدیگر نه در عرض همدیگر، یعنی علتی فوق انسان فعل انسان را از راه اراده انسان اراده میکند و انسان فعل را به واسطه
مانند برگ کاهی بر روی یک سیل خروشان، بی اختیار از این سو به آن سو ببرد.
انسان وجداناً احساس میکند که در هر حالتی و تحت هر شرایطی در انتخاب فعل یا ترک آزاد است. انسان بالوجدان احساس میکند که قدرت مقاومت در مقابل عوامل مادی به خاطر حفظ فضیلت اخلاقی و غیره در وی موجود است. انسان وجدانا احساس میکند که استعداد پذیرفتن تکلیف و قانون و مسؤولیت را دارد و از این لحاظ با جمادات و نباتات و حیوانات فرق دارد و همان طوری که در متن بیان شده: «اگر انسان خود را فطرتاً مختار نمیدانست هیچگاه با فکر و تروّی، فعلی را انجام نمیداد و یا ترک نمیکرد و هرگز اجتماعی را که دارای شؤون مختلفه امر و نهی و پاداش و تربیت و سایر توابع است بر پا نمیکرد». انکار این مطلب انکار یک امر بدیهی و وجدانی است و یک نوع سفسطه به شمار میرود.
مولوی میگوید:
در خرد جبر از قدر رسواتر است | زانکه جبری حس خود را منکر است | |
منکر حس نیست آن مرد قدر | فعل حق حسی نباشد ای پسر | |
درک وجدانی به جای حس بود | هر دو در یک جدول ای عم میرود | |
اینکه گویی این کنم یا آن کنم | این دلیل اختیار است ای صنم | |
مقصود مولوی از «مذهب قدر» در اینجا «مذهب تفویض» است که قبلًا شرح دادیم. بعضی در اصطلاحات خود به مذهب تفویض، «قدر» میگویند و بعضی به مذهب جبر، و این خود یک علت تاریخی دارد.
این گونه سفسطهها و انکار بدیهیها به طور کلی دو علت عمده دارد: به هم خوردن تعادل فکری، اغراض فاسد اجتماعی. برخی در اثر ضعف نیروی تعقل و برخورد با استدلالهای پر پیچ و خم، تعادل فکر خود را از دست داده و علی رغم وجدان فطری خود اظهار نظر میکنند و برخی دیگر اغراض فاسد اجتماعی محرک آنها واقع شده که برای آنکه خود برای خود عذری بتراشند متوسل به سفسطه میشوند.
راه معالجه دسته اول تمرین و ممارست منطق و استدلال و تقویت قوه تعقل آن