انسان در اسلام - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٧٠ - نفس گذرگاه انسان و عمل ابزار آن
انسان با زدودن رذائل مزرعه دل را از علف هاى هرز پاك كرده و با تحصيل كمالات , نهال فطرت را آبيارى مى نمايد تا آنكه نهال جوانه زده , ستبر گشته و با سبزى و خرمى خود جنتى را در جان پديد آورد و بدينسان همان گونه كه روح او به بهشت مى رود بهشتى در روحش , سرشار از روح و ريحان , سرسبز و خرم مى گردد
ميدارم , آنان مشتاق منند و من نيز مشتاق آنانم آنان به من نظر دارند و من نيز توجهم به آنان است تو را نيز اگر قدم در راه آنان گذارى دوست ميدارم و اگر از آنان عدول نمايى دشمنت خواهم داشت
عرض كرد : پروردگارا نشان آن بندگان در چيست ؟
فرمود : همانگونه كه چوپان مهربان به دنبال گله خود است , آنان نيز تمام روز را به دنبال سايه ها هستند تا ببينند كى به پايان مى رسد آنان به غروب آفتاب چنان علاقمندند كه پرنده به آشيان خود , پس چون شب آنان را فرا گرفت و تاريكى در هم آميخت و بسترها گشوده و تختخوابها زده شد و هر دوست با دوست خود خلوت گزيد , آنان بر قدمهاى خود به پيشگاه من مى ايستند و صورتهايشان را به سوى من فرش زمين مى كنند و با كلام من با من به مناجات مى پردازند و با انعام من , اظهار محبت و دوستى با من را مى نمايند گاه ناله و گاهى گريه و زمانى آه پردرد و وقتى ديگر شكايت مى آورند در طول شب , نشسته و يا ايستاده در ركوع و يا در سجودند , من خود مى نگرم به خاطر من چه مى كشند و مى شنوم كه چه شكايتها از محبت من دارند , نخستين چيزى كه به آنها عطا مى كنم سه چيز است
اول : از نور خود به دل آنان مى اندازم تا با آن نور از من همانگونه آگاهى يابند كه من به آنها آگاهم
دوم : اگر آسمانها و زمين و آنچه در آنهاست در ميزان آنها باشد همه آنها را براى آنان خرد و اندك مى گردانم