انسان در اسلام - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٥٠ - مراحل سه گانه كمال و نقش دين در تحصيل آن
وقتى انسان در مرحله طبيعت است , كارى جز آثار طبيعى كه در محدوده طبايع است ميسورش نيست وليكن چون به تجرد برزخى و مثالى دست يابد بر كارهاى طبيعى اشراف و احاطه وجودى پيدا مى كند و چون به تجرد عقلى دست يازد بر عالم مثال و مجرد برزخى نيز اشراف پيدا خواهد كرد زيرا در طول علل قرار مى گيرد انسانى كه در سلسله علل اشياء مثالى و طبيعى قرار مى گيرد , موجودات عالم
اصل دوم : طبق اين اصل كثرتى كه در جهان هستى راه دارد كثرتى وهمى نبوده حقيقى است وليكن اين كثرت به نحو تباين نيز نمى باشد و بلكه تشكيكى مى باشد
معناى كثرت تشكيكى اين است كه اشياء متكثر خارجى با يكديگر ربط وجودى دارند و داراى مراتب مى باشند , بعضى ضعيف برخى شديد و بعضى اشدند , به اين صورت كه هر مرتبه اى با مراتب عالى خود ارتباط وجودى دارد و بين اين مراتب خلل و عدم و متخلل نيست بر اساس اصل تشكيك جهان خارج به سه مرحله طبيعى , مثالى و عقلى بگونه اى تقسيم مى شود كه پايان هر يك مصادف با آغاز بخش ديگر است كسانى كه ماهيت را اصيل بدانند به اين دليل اين كه ماهيت مثار كثرت و جايگاه جدايى و تباين است , تشكيك را به عنوان يك امر برهانى در متن واقع نمى توانند اثبات نمايند
پذيرش تشكيك راه را براى اثبات اصل سوم يعنى حركت اشتدادى در هستى باز مى گذارند حكماء مشاء عليرغم قول به اصالت هستى قائل به تشكيك در هستى نبوده و معتقد به تباين وجودات مى باشند و از اينرو تشكيك , ازاصول مورد اختلاف دو حكت ( مشاء ) و ( متعاليه ) است
اصل سوم : جواز اشتداد است و اشتداد غير از شدت و ضعف است اشتداد يعنى شديد مى تواند اشد و ضعيف مى تواند شديد شود طبق اين اصول به دليل اين كه واقعيتهاى خارجى امور متباين و بى ارتباط با يكديگر نيستند و بين مراحل هستى گسيختگى و خلاء و عدم , فاصله نيست و نهايت