انسان در اسلام - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٦١ - انسان كامل و تسلط بر قواى جسمانى
باشد و از اينرو ارتباط آن با بدن نظير پيوند و ارتباط لفظ و معناست
ما لغت را در ضمن داشتن معنى مى فهميم و استعمال مى كنيم و محال است لفظ مستعمل بدون معنى باشد , اما معنى هرگز در لفظ نيست , مثلا لفظ كتاب كه داراى معنى است اگر نوشته شود , و سپس مورد تحليل قرار گيرد هرگز در حروف چهارگانه آن يعنى در - ك - ت - ا - ب معنى پيدا نمى شود , وليكن همان معنايى كه به اين حروف تعلق
كمال مرتبه كمال كمل اهل الله نيست بلكه از مقامات معمولى سرشار آنهاست و اين كه در ادعيه مثل مناجات شعبانيه , حضرت اميرالمؤمنين و اولاد طاهرينش اين مرتبه را خواسته يا اشاره به داشتن آن نموده نه آن كه مقامات آنها منحصر به همين مرتبه است
مرتبه هشتم , در ازاء اين مرتبه است و آن عبارتست از تصفيه عمل از خوف فراق نيز از كمالات مقامات كمل نيست و اين كه جناب اميرالمؤمنين كيف اصبر على فراقك گويد از مقامات معمولى سرشار او و مثل اوست
و بالجمله تصفيه عمل از اين دو مرتبه نيز در نزد اهل الله لازم است و عمل به آن معلل و از حظوظ نفسانيه خارج نيست و اين كمال خلوص است و پس از اين , مراتب ديگرى است كه از حدود خلوص خارج و در تحت ميزان توحيد و تجريد و ولايت است
اكنون كه رشته سخن به اينجا رسيده ناچارم از ذكر بعضى درجات ديگر اخلاص كه مناسب با اين مقام است يكى از درجات اخلاص تصفيه عمل است از رؤيت استحقاق ثواب و اجر و در مقابل آن شوب آن است به طلب اجر و رؤيت استحقاق مزد و ثواب و اين از يك مرتبه اعجاب به عمل خالى نيست كه سالك بايد خود را از آن تخليص كند و اين رؤيت استحقاق از نقصان معرفت به حال خود و حق خالق تعالى شانه است , و اين نيز از شجره خبيثه شيطانيه است كه به رؤيت خود و عمل خود و انيت و انانيت برگردد بيچاره انسان تا در حجاب رؤيت اعمال خويش است و آن را از خود ميداند , و خود را