انسان در اسلام - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٤ - محبت حقيقى , مجازى و دروغين در فلسفه و عرفان
هر موجود تا گاهى كه اثرى از نفس خود ببيند و حقيقتى را هر چند عقلى براى خود و يا ديگران قائل باشد گرفتار شرك بوده و از نظاره بر حقيقت نامتناهى و زيبايى جمال ازلى او كه كران تا كران عالم را در شعله فراگير و گسترده خود سوزانده نمى بيند و به همين دليل انسانهايى كه تجرد عقلى را كمال حقيقى مى دانند و هم چنين تمامى فرشتگانى كه بر اين كمال خود نظاره گرند از عشق حقيقى و بلكه مجازى طرفى بر نمى بندند
در ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد *** عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه كرد رخش ديد ملك عشق نداشت *** عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد
عقل مى خواست كز آن شعله چراغ افروزد *** برق غيرت بدرخشيد و جهان بر هم زد
مدعى خواست كه آيد به تماشاگه راز *** دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد [١]
بارورى و ظهور عشق رهين مشاهده زيبايى و حسن است و انسان كوردلى كه از ديدار خداوند ودود و مشاهده وجه گسترده او عاجز است هرگز از سرور و بهجتى كه اولياء الهى در شور و مستى گذر از خود مى يابند نصيبى ندارد به همين دليل عبارات و اظهارات و اصلان كوى محبت را جز بر صور آلوده خيال خود نمى تواند حمل نمايد
[١]حافظ