انسان در اسلام - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٦ - انسان شناسى و هستى شناسى فلسفى و عرفانى
مشككه و مترتبه مظاهر هستى استناد پيدا مى كند
البته بايد توجه داشت امتياز دو ديدگاه فلسفى و عرفانى همانگونه كه اشاره شد , امتيازى طولى است يعنى اهل عرفان آنچه را در حكمت از جعل , عليت و تشكيك با برهان براى موجودات مختلف اثبات مى گردد باطل و دروغ نمى پندارند بلكه با توحيد , تكبير و تقديسى كه نسبت به ذات الهى پيدا مى نمايند به انحصار هستى در ذات اقدس اله پرداخته ,
خداوند بالا و پستى تويى *** ندانم چه اى هر چه هستى تويى
[١]و براى امور متكثره حقيقتى جز ارائه و ظهور آن حقيقت و واقعيت مطلق نمى يابند چه اين كه اهل حكمت و فلسفه نيز پس از آن كه با صعود بر پلكان عليت و جعل به اسماء و صفات ذاتى حق بار يافته و در نهايت به اطلاق و عدم تقيد ذات بارى پى مى برند , پايان كار فلسفه را كه نظاره بر وجه الهى است مشاهده كرده و با اذعان به چهره نمادين هستى هاى مقيد به توحيد هستى اعتراف مى نمايند
بهر صورت حكيم و فيلسوف تا زمانى كه به اطلاق ذات بارى و لوازم آن توجه ننموده و هستى حقيقى را داراى مصاديق متباينه و يا مراتب مشككه مى پندارد ناگزير عاليترين مرتبه سلسله را ذات واجب شمرده در نتيجه هستى لا بشرط را - كه اطلاق قيد آن است و از آن به نفس رحمانى و فيض منبسط تعبير مى شود - به عنوان اولين صادر , به گونه اى كه در برخى از تذييلات خواهد آمد به مصداق ( مع كل شى ء
[١]فردوسى