ياس در آتش - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩٩
او گران بود. بر شما دلسوز و بر ايمانداران مهربان»[١]. اگر بخواهيد او را بشناسيد بازدانيد كه او پدر من است و هيچ يك از زنان شما اينگونه پدرى ندارد. و برادر پسر عموى من (على) است نه برادر مردان شماها و چه نيكو نسبتى است اين نسبت. رسالت خويش را به انجام رسانيد و كار خودرا با انذار آغازيد و روى از پرتگاه شرك ورزان گردانيد.
شمشير بر فرق آنان كوبيد. گلوگاه يشان را فشرد و با زبان حكمت و پند به سوى خدايشان خواند بتان را در هم فرو شكست و سران را به خاك انداخت تا گروهشان پراكنده گرديده و رو به گريز نهادند. شب بساط خود را فرو پيچيد و صبح با نفس پاكش از راه رسيد. رخساره حقيقت از پشت پرده به در آمد. فرمانرواى دين به سخن آمد و هياهوى شيطان ها به خموشى گراييد. خار نفاق (از سرزمين دل ها) پاك و گره كفر و نفاق از هم چاك گرديد. و دهانتان به گفتن كلمه اخلاص باز شد در ميان گروهى كه سپيدرو و تهى شكم (از مال دگران يا از فرط روزه گرفتن) بودند. «همانانكه خداوند ناپاكى را از آنان زدود و پاكشان گردانيد» [٢]«در حاليكه شماها بر لبه پرتگاه آتشين بوديد»[٣] پست و نيست بوديد. چونان
[١] توبه: ١٢٩.
[٢] احزاب: ٣٣.
[٣] آل عمران: ١٠٣.