ياس در آتش - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠٢

ديگر از زيانكاران خواهد بود»[١]. سپس جز اندكى درنگ ننموديد چندان كه رميدگى اشترى به آرامش بدل گردد و كشيدن افسارش آسان شود. كه آتش را فروزان و شعله هاى آن را گدازان نموديد و براى پاسخ گويى به آواى شيطان گمراه و خموشى انوار خدا و سنت هاى ختم انبيا (صلى الله عليه وآله وسلم)، آماده و مهياگرديده به بهانه برگرفتن كف شير نهانى، همه اش را نو شيديد و همگى بر خانواده و فرزندان پيامبر كمين كرديد و ما صبر پيشه كرديم. چونان خنجر برّان بر گلو خورده و سنان بر شكم فرو رفته. و اينك شما بر اين يپنداريد كه ما را ارثى نيست. آ يا به گونه عصر جاهلى بر ما حكم مى كنيد «و براى ايمانداران كدامين حكم، برتر از احكام خداست».[٢] آيا به راستى نمى دانيد؟ كه مى دانيد. به روشنى آفتاب رخشان آگاهيد كه من دخت اويم.

آى مسلمانان! درست است كه مرا از ارث پدرم باز داريد؟! اى پسر ابو قحافه! آيا در قرآن آمده كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارث نبرم. شگفتا كه (بر خدا و رسول او بهتان زشتى بسته اى. آيا دانسته و از روى فهم قرآن را رها كرده و پشت سر انداخته ايد. مگرنه قرآن مى گويد:


[١] آل عمران: ٨٥ .
[٢] مائده: ٥٠ .