ياس در آتش - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٧

پيوسته سخنانش آراسته به نظم و نثر بود. او خواهر زاده ابى هذيل علاّف شيخ معتزله بود. داراى ذكاوت بسيار بوده و آراء و انديشه هاى شيخ را نقل كرده است.

وى در آن كتاب مى گويد: روز بيعت، عمر، ضربتى به شكم فاطمه كوفت به گونه اى كه محسن (همان جنينى كه در شكم داشت) را سقط نمود.[١]


[١] الوافى بالوفيات: ٦ / ١٧، همچنين در ملل و نحل شهرستانى: ١ / ٥٧، چاپ دار المعرفة، نيز نك بحوث فى الملل والنحل: ٣ / ٢٤٨ ـ ٢٥٥ نگارش مؤلف (استاد سبحانى). نزديك به همين تعبير در «اثبات الوصية» مسعودى: ١٤٣، نيز آمده است.
در اين روايت و نيز روايتى كه «ذهبى» از «ابن ابى دارم، ش ١٨» نقل مى كند با دقّت و تأمّل بنگريد. با اندكى قضاوت منصفانه خواهيد ديد كه «شهادت فاطمه زهرا» افسانه نيست.
ابن ابى الحديد، وقتى داستان «هبّار بن اسود» را نقل مى كند مى گويد: روز فتح مكه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)(كه همه مشركين را امان داد) خون وى را مباح كرد. زيرا او به زينب دختر رسول خدا كه در هودج نشسته بود حمله كرده و موجب وحشت وى گرديد و به گونه اى كه زينب فرزند خود را سقط كرد. ابن ابى الحديد مى افزايد: اين داستان را بر، نقيب، ابوجعفر خواندم. گفت: وقتى كه رسول خدا خون هبار بن اسود را به خاطر به وحشت انداختن زينب كه در نتيجه به سقط شدن جنين او منجر شد، مباح دانست، معلوم است كه اگر زنده بود، خون هر كسى كه موجب آزار فاطمه و در نتيجه سقط شدن فرزند او گرديد نيز مباح مى دانست. (شرح نهج البلاغه: ١٤ / ١٩٣). اين در حاليست كه (طبق گواهى تاريخ) همان ضربه اى كه بر پهلوى فاطمه خورد (و باعث سقط جنين او شد) موجب بيمارى و در نهايت از دنيا رفتن آن حضرت گرديد. (مترجم).