ياس در آتش - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩

مقدمه مترجم

با نام حضرت دوست جل و علا...

تاريخ كهن هم عنان با پيرِ روزگار، هم چنان در حيرت و مات، بى قرار و نا آرام، اما مهر خموشى و سكوت بر لب...، از نا گفته اى كه رهگذران تاريخ در گذرگاه روزگار، پيوسته از آن در پرس و جويند.

راز آن شب ماهتابى، در سكوتى پر هياهو، وهم آلود و خيال گون، هنوز از پرده نيوفتاده...

آن مزار در كجاست؟!...

... شب بود و افق مات و تيرگى سنگينى خود را بر روى شهر افكنده بود و فضا از اندوه آكنده، و قنديل هاى سقف لاجوردى به دور از پرتو غم گرفته مهتاب حزن آلود، سوسوى مرده كم رنگ