ياس در آتش - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٩

امير باشد و من وزير باشم. كاش وقتى فجائه را به نزدم آوردند دستور سوزاندن او را به آتش نمى دادم. او را با شمشمير مى كشتم يا رها مى كردم.[١]


[١] فجاءة، نامش اياس بن عبدالله بن عبد باليل بن عميرة بن خفاف است. وى به نزد ابوبكر آمده اظهار داشت، من به دين اسلام گرويده ام و مى خواهم با مرتدان بستيزم. نياز به جهاز جنگى و اسلحه دارم. ابوبكر تجهيزات جنگى را در اختيار وى گذاشت، اما او به همراه مردى از قبيله بنى شريد به نام «نجبة بن ابى الميشاء» متعرض مسلمانان و غارت اموال آنان گرديد. وقتى كه ابوبكر از اين ماجرا با خبر گرديد به «طريفة بن حاجز» نوشت كه: دشمن خدا، فجاءة نزد من آمد و خود را مسلمان جلوه داد و سپس از من خواست تا براى مبارزه با مرتدان اسلحه در اختيارش قرار دهم. من چنين كردم اما اينك خبر يافته ام كه اين دشمن خدا متعرض مسلمانان گرديده، مال آنان را ربوده و مخالفان خود را طعمه شمشير نموده، به همراه سربازانت به نبرد وى بشتاب. او را بكش يا اسير كن و به نزد من آور... وقتى كه فجاءة، طريفه و همراهانش را ديد گفت: تو در انجام كار خويش سزاوارتر از من نيستى، تو فرستاده ابوبكرى، من هم فرستاده اويم. طريفه به او گفت: اگر راست مى گويى اسلحه ات را بينداز و به همراه من به نزد ابوبكر بيا. فجاءة پذيرفت. وقتى كه به نزد ابوبكر آمدند، ابوبكر به طريفه دستور داد فجاءة را به بقيع برده و او را در آتش بسوزاند. طريفه او را به مصلاى شهر برد. آتش را برافروخت و فجاءة را در آتش سوزانيد. طبرى مى نويسد: در مصلاى مدينه هيزم فراوانى گرد آوردند و در آن آتش افروختند. سپس فجاءة را با دست و پاى بسته در آن انداختند. (تاريخ طبرى: ٣ / ٢٣٤). و ابن كثير در رابطه با همين موضوع مى گويد: دستان فجاءة را پشت گردنش محكم بستند. سپس او را به درون آتش پر تاب كردند. تاريخ ابن كثير: ٦ / ٣١٩، نيز ر ك. الكامل ابن اثير: ٢ / ١٤٦ و الاصابة: ٢ / ٣٢٢ به نقل از الغدير: ٧ / ٩٥٧. (مترجم).