ياس در آتش - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٨

نمى گذارم. هر چند دختر پيامبر خدا در آن باشد.

ـ چه كسى جز ابو حفص (عمر) مى تواند اين سخن را روبروى شهسوار و حمايتگر قبيله عدنان بر زبان راند.

جاى بسى شگفتى است كه شاعر نيل، آنچه را كه موجب هلاك مى شود را موجب نجات و گناهان را حسنات به حساب آورده است. و اين جز براى آن است كه «دوستى»، آدمى را كور و كر مى كند؟

معناى اين سخن آن است كه عمر هيچ احترامى براى دختر پيامبر قائل نبود زيرا براى خليفه شدن ابوبكر حاضر شد خانه فاطمه را با ساكنانش آتش بزند.

«علامه امينى» پس از نقل اين سه بيت از اشعار «شاعر نيل» مطلبى را با اين مضمون بيان مى دارد:

من چه بگويم پس از اينكه در اوائل سال ١٩١٨ م مصريان، قصيده عمريه كه اين چند بيت در آن قرار دارد را مورد توجه خاص خود قرار داده و در محافل عمومى به سرايش آن همت گماشتند و روزنامه ها و نشريات، آن را در سراسر جهان منتشر كردند و رجال نامى مصر مانند احمد امين، احمد الزين، ابراهيم الابيارى، على جارم، على امين، خليل مطران، مصطفى دمياطى بيگ و ديگران، نسبت به چاپ ونشر «ديوانى» كه «شعرش» اين نمونه است و تقدير از «شاعرى» كه «شعورش» اين گونه است، اهتمام ورزيدند و احساسات را در اين عصر و روزگار سخت