تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٨٤ - کلمهها
کلمهها
ارنا: یعنی: بنمایان بما. رأی: دیدن. ارائه: نمایاندن و نشاندادن.
جهرة: جهر: آشکار شدن و آشکار کردن. جهرة: آشکار.
صاعقه: آتشی که از ابر جدا شود. صعق: شدت صدای رعد. صاعقه: صیحه شدید.
عجل: (بر وزن جسر) گوساله. به علت آنکه به عجله بزرگ شده به صورت گاو در میآید.
طور: کوه: بقولی اسم کوهی است که در آن به موسی علیه السّلام وحی آمد.
سجدا: ساجد: سجده کننده. جمع آن سجّد است.
سبت: سبت: قطع. «سبت الشیء: قطعه» سبت یهود روز شنبه است که عمل روزانه برای استراحت قطع میشود.
غلف: اغلف: غلافدار. جمع آن غلف (بر وزن قفل) است.
بهتان: دروغی که طرف را مات و مبهوت میکند. (دروغی که بشخصی نسبت داده شود).
صلبوه: صلب: دارزدن. «ما صلبوه» عیسی را بدار نکشیدند.
شبه:
شبه: (بر وزن شرف و علم) مثل و نظیر. شبهه آنست که دو چیز در اثر هم مثل
بودن تشخیص داده نشود «شبه لهم» یعنی کار آنها مشتبه گردید.
صد: صدّ و صدود گاهی به معنای اعراض و گاهی به معنای منع آید، منظور از آن در آیه معنای دوّم است.