معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩
گفتوگو با فاطمه بيرانوند
هاشمی سید سعید
در روز قيامت از شاعر دربارهي واژگانش خواهند پرسيد
فاطمه بيرانوند- شاعر
حتماً شعرهاي زيباي فاطمه بيرانوند شاعر خوشذوق لُر را در صفحات سِحرِ حَلال خواندهايد. دوست داشتيم بيشتر اين شاعر را بشناسيم؛ به همين دليل، سراغ اين دختر آميخته با شعر و زاگرس رفتيم و حال و احوالي از او پرسيديم. فاطمه بيرانوند در ١٥ مرداد ١٣٦٥ در شهرستان خرمآباد متولد شده و هماينک دانشجوي پژوهشگري علوم اجتماعي است. در سوابق فرهنگي او بيش از ٧٠ رتبهي ادبي در کنگرههاي شعر به چشم ميخورد.
* چرا از بين اين همه هنر آمديد طرف شعر؟
به شعر نزديک شدم، چون با نداي فطرتم نزديکتر است و هر لحظه ميتوان بدون هيچ ملزومات، اسباب و وسايلي به سراغش رفت و توليد اثر کرد.
* فکر ميکنيد با شعر تا آخر بمانيد يا راهتان جدا شود؟
با شير اندرون شد و با جان به در شود
* اين روزها مشغول خواندن چه کتابي هستيد؟
اين روزها صيد قزلآلا در آمريکا، نوشتهي براتيگان به دستانم خو کرده است. اثري زيبا در حيطهي ادبيات پسامدرن که سرشار از خلاقيت و تخيل اين نويسندهي بنام آمريکايي است. ميخوانم. هرچه به دستم بيايد ميخوانم: شعر، رمان، فلسفه، زيباشناسي و...
* اخيراً چه فيلمي ديدهايد؟
معمولاً با توليدات سينماي ايران چه ضعيف، چه متوسط و چه قوي حرکت ميکنم. بعضي از فيلمها را به زور تا آخر تحمل و بعضي ديگر را با اشتياق تا تيتراژ پاياني تعقيب ميکنم.
اخيراً فيلم«مردي که گيلاسهايش را خورد» را به کارگرداني«پيمان حقاني» ديدم. اين فيلم در سال ٨٨ توليد شده؛ اما سال ٩١ به شبکهي توزيع داده شده. فيلم در استمرار و امتداد فيلمهايي ساخته شده که به آسيبهاي اجتماعي طبقات فرودست جامعه ميپردازد. در پايان نيز، چشم اميد اين طبقات به طبقات فرادست و مرفه است و اين يعني وجود نظام طبقاتي در جامعه. رضا، شخصيت محوري فيلم که کارگر يک کارخانهي لاستيکسازي است، براي تأمين مهريهاي که همسرش به اجرا گذاشته و از تأمين آن ناتوان است، خود را جلو يک ماشين بنز مياندازد تا با گرفتن ديه بتواند مهريهي زنش را تأمين کند. تلاش رضا براي بازگرداندن زندگي به حالت اوليه کمرنگ است و سالم ماندن او در پايان فيلم، پيام مناسبي براي جامعه نيست. کارگردان براي ساختن يک فيلم اثرگذار، پا روي آموزههاي تربيتي گذاشته است.
* شعر امروز چگونه است؟ اميدي هست؟
تاريخ کامپيوتر را که بررسي ميکنيم، ميبينيم که از شمارش اوليه با دست و سنگريزهها تا اختراع اولين ماشين حساب مکانيکي، هزاران سال طول کشيده است؛ اما از نسل اول و دوم رايانهها تا نخستين رايانههاي ديجيتالي اين مسافت زماني، بسيار کمتر شده است و امروز شاهد شتاب سرسامآور اين تکنولوژي هستيم. سرنوشت شعر امروز نيز چنين است. هزار سال شعر پارسي يک طرف و توليدات شعر پس از انقلاب يک طرف.
کميّت شعرها در قالبهاي کلاسيک و غيرکلاسيک بسيار زياد است. وجود شاعران توانمند و خوشآتيه، ما را به اين جريان اميدوار ميکند.
* فکر نميکنيد جريان شعر امروز آشفته شده است و هر کسي خودش را لايق اين وادي ميداند؟
آسيبشناسي شعر امروز، نيازمند مجال بيشتر و بحثهاي دقيقتري است که از حوصلهي اين مقال بيرون است؛ اما بهطور کلي آشفتگي و سرگشتگي در هر زمينه زماني بهوجود ميآيد که هنجارها و قواعد تنظيمکنندهي رفتار، مشروعيت خويش را از دست ميدهند. در اين فضا، افراد مرجعي را براي تنظيم رفتار خويش نمييابند؛ لذا، يا خود اقدام به خلق هنجار ميکنند يا از الگوها و هنجارهايي استفاده ميکنند که سنحيت چنداني با نظام فردي و اجتماعي آنان ندارند. احساس استغنا از هزار سال شعر فارسي، پدرستيزي، توهم تئوريپردازي، شکستن تابوهاي اخلاقي و عقيدتي و تمسک به شبهجريانهاي انحرافي نوظهور در عرصهي شعر ايران که غالباً وارداتي هستند، سبب بروز اين آشفتگي و سرگشتگياند. روزمرگي نسل اول و دوم شعر پس از انقلاب، باعث شده تا مشروعيت خويش را از دست بدهند و اين امر آنان را از دايرهي «گروه مرجع» شدن خارج کرده است. در اين عرصه، طبيعي است که هر لنگي داعيهي تيمور شدن را بکند و هر کجکلاهي ادعاي قلندري.
* فضا براي جوانها چهطور است؟
فضا براي حضور جوانها بسيار مناسب است؛ به شرطي که راه خودشان را پيدا کنند و خوب استمرار دهند.
* از کتابهايي که اين روزها چاپ ميشود راضي هستيد؟
تب شهرت باعث شده که تب چاپ کتاب در کشور بالا بگيرد. از چاپ مجموعههاي شعر، زياد راضي نيستم. امروزه مميزي کتاب، کاري به قدرت يا ضعف مجموعهها ندارد؛ لذا، در فواصل کوتاه زماني شاهد چاپ مجموعههايي هستيم که نمرهي آنها متوسط به پايين است.
* در چه حال و هوايي ميتوانيد راحتتر شعر بگوييد؟ فضاي اطرافتان تأثيري دارد؟
در حال و هواي عشق و اجتماع. يک شاعر فلسطيني ميگويد: «يسئلونک عن الحجاره؛ روز جزا از تو دربارهي سنگ خواهند پرسيد.» باور بنده نيز اين است که در روز قيامت از شاعر دربارهي واژگانش خواهند پرسيد. بر اين اساس، بايد پاسخي درخور براي آن روز داشته باشيم. نبايد به وقايع پيرامون بيتفاوت باشيم.
* از شعر لرستان بگوييد؟
شعر لرستان مسير پرفراز و نشيبي را طي کرده. شعرها و شاعراني که تا مدتي حرکات موجآفرين داشتهاند. بودهاند شاعراني که درخشيدهاند؛ ولي مدت زيادي دوام نياوردهاند.کساني هم وجود دارند که کماکان مسير خود را فارغ از هياهوهاي متداول عرصهي ادبيات ادامه ميدهند. در لرستان، شاعراني وجود دارند که سرايندهي آثار فاخري هستند؛ اما محجوب بودن آنان سبب شده که رسانهاي نشوند. در کنار اين افراد هستند شاعران پرتوان، نجيب و پراستعدادي که در سطح ملي حرفهاي بسياري ارايه کردهاند و هميشه قابل تحسين هستند.
* کلمهها را چهطور در شعرهايتان استخدام ميکنيد؟
تا به حال به چگونگي استفاده از کلمات فکر نکردهام؛ اما بعد از سرايش شعر، اعتقاد به اصل«بهگزيني» واژهها دارم. ذهن بنده بر اساس«حلقهي تأويل» عمل ميکند؛ يعني رابطهي ديالکتيکي بين کلمه و جمله با توجه به محورهاي همنشيني و جانشيني.
* شعر زن امروز در کجاي کار است؟
بانوان شاعر، امروزه توانستهاند با پشتکار، جايگاه خويش را در شعر ايران تثبيت کنند. بنده به شعر زن ايران اميدوارم، به شرطي که اسير موجآفرينيهايي نظير جريانهاي فمنيستي نشود.
* فکر ميکنيد دعواي شعر سپيد و کلاسيک روزي به پايان برسد؟
به نظر بنده، امروزه دعوايي وجود ندارد. آنچه مهم است شعر خوب است. دعواها را کساني راه مياندازند که نه سپيدسراهاي خوبي هستند و نه کلاسيکسراهاي قابل. زندگي بزرگان شعر ايران را که بررسي ميکنيم، ميبينيم که بدون ارزشگذاري قالبها فقط شعر گفتهاند و قضاوت را به مستمعين وانهادهاند. در بين مخاطبين، ميبينيد کساني را که با عشق و علاقه شعر شاملو يا آتشي را در کنار غزلهاي منزوي ميخوانند.
* با شعر کدام يک از شاعران، حال و هوايتان عوض ميشود؟
شعر خوب مرا منقلب ميکند. حال اين شعر ممکن است متعلق به يک شاعر جوان باشد يا يک شاعر کهنهکار؛ اما در اين ميان، به شعر فروغ بيشتر عشق ميورزم.
(١)
چهل سالگيات را طوري توضيح بده
که نه پرنده بميرد و
نه مرگ کلاه از سر بردارد
بعد مرا به زبان خودم بخوان
که صدا را به زبان سنگها مينويسند
درون دايره
بيرون دايره
تکرار است
که کوچکت ميکند
کاش جنگ بودي
و تفنگها تمامت ميکردند
تو ياد گرفتهاي جهان را
در همين پنجره منتشر کني
امضا، مردي بود که پا نداشت
و به ويلچرها اعتماد ميکرد
تو شکل مطلقت هستي
مظنون به نگاه درويشي
که در چنتهاش خطکش و پرگار خاک نميخورند
طي طريق به رؤيا ممکن نيست
ديوانه
خوابها را که امضا نميکنند
باران را بياوريد