معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٨
لباسهاي ما کارتهاي تلفن ماست
مرادی علیرضا
عليرضا مرادي
«اگر مخيرم کنند از ميان آن چيزهايي که در يکصد سال پس از مرگ من در دنيا منتشر خواهد شد، يکي را برگزينم، آيا ميدانيد من از لابهلاي کتابخانههاي دنياي آينده، کدام نوشته را انتخاب خواهم کرد؟ شايد بگوييد يک رمان يا يک کتاب تاريخ؛ ولي هرگز؛ زيرا رمانها جز تکرار روابط عاشقانه، مبتذلي بيش نيستند و تاريخ هم قسمتي جالب و قسمت ديگرش خستهکننده است. من از آن ميان، تنها يک ژورنال مد برميگزينم تا ببينم يکصد سال پس از مرگ من، زنان چه شکل لباس ميپوشند و خود را به چه ريخت و قواره درآوردهاند و به نظرم همين هوسبازيهاي ايشان، بيش از تمام فلاسفه، وعاظ، داستاننويسان و دانشمندان مرا از چگونگي زندگاني بشر آينده آگاه خواهد کرد». (آناتول فرانس)
مقدمه
مطالعه و نمايش تحول نحوهي پوشش و لباسهاي يک ملت، امروزه نه تنها از لحاظ فهميدن سير تاريخي و درک زيبايي و تنوع آن جامعه ارزشمند است، بلکه از نظر فهم روانشناسان و عادات و رسوم مخصوص آن ملت نيز شايان توجه است؛ بنابراين، از مطالعه و شکل و انواع لباس در زمانها و مکانهاي مختلف، ميتوان به روحيات يک قوم و يک ملت نيز پي برد. فکر ايجاد لباس، بيشک براي مقابله با حوادث طبيعي چون سرما و گرما بوده است؛ اما «عجيب است اگر در اين تصور بمانيم که انگيزهي ابتدايي انسان براي لباس پوشيدن، تنها محافظت از سرما و گرما بوده است، بلکه بايد جوياي علل ديگري باشيم که نقشي تعيينکننده داشتهاند. پديد آمدن پوشاک، امري تصادفي يا خواستي فردي نبوده است. پوشاک بر مبناي تفکرات و نيازهاي اقليمي، مادي و معنوي اقوام و ملت¬ها به وجود آمد و آيينهي تمامنمايي از تاريخ زندگي بشر شد و در طي قرون و اعصار در سرزمينهاي گوناگون شکل گرفت و تحول يافت». (ويل کاکس، ١٣٧٢)
نوع و نحوهي پوشش افراد در جوامع مختلف، علاوه بر اين که ظاهراً آنها را در برابر سرما و گرما محافظت ميکند، کارکردها و ناگفتههاي بسياري نيز به همراه دارد که در ادامه به بخشي از آنها اشاره ميکنيم.
نشانهشناسي پوشاک
نشانهشناسي، علمي است که به مطالعهي نظامهاي نشانهاي، نظير: زبانها و رمزگانهاي نظامهاي علامتي ميپردازد. با مشاهدهي دقيق اين نشانهها، خواه ناخواه با قدرت انتزاع خود، به قضاوت در خصوص پيام موجود در آنها و تحليل علمي منشأ آنها خواهيم پرداخت. پوشاک نيز، مجموعهاي است از نشانهها و علايم که در کنار هم، نظامي واحد براي پايهي تعاريفي خاص (ملي، تاريخي و اسطورهاي) بهمنظور القاي تعريف و هويتي يگانه، شکل ميدهند. کارکرد اصلي نشانهها، انتقال انديشه است. اين انديشه توسط پيام منتقل ميشود. انديشه و پيام مستتر در آن، مجموعهاي است از نشانهها که از يک فرستنده به يک گيرنده و از طريق يک وسيلهي انتقال يا رمزگان انتقال مييابد. هر قطعه از پوشاک نيز حامل انديشهاي است. انديشهاي که عامل اصلي توليد و طراحي آن قطعه بوده است. پيام موجود در هر قطعه از لباس ممکن است فقط جنبهي کارکردي يا زيباشناختي داشته باشد يا آن که مجموعهاي از رمزگانهاي نمادين، جهت رساندن پيامهاي عميق با معاني بزرگ فرهنگي، اسطورهاي، اجتماعي و سياسي را در خود دارا باشد و اين پيامسازي ممکن است در برههاي از زمان براي عنصري خاص از البسه ايجاد شده باشد، يا از ديرباز با فلسفهي لباس مربوطه همراه بوده باشد. مثال بارز و محسوس در پيامسازي مقطعي در پوشاک را ميتوان در استفادهي اقشار مختلف زنان از انواع پوشش و حجاب اسلامي طي تظاهرات خياباني در دوران انقلاب اسلامي ايران مشاهده کرد.» (متين، ١٣٨٣) شکل و شمايل البسه، اتحاد در همهپوشي آن، رنگ و تبليغات و هويتسازي براي آن، همه و همه به نوعي وسيلهي انتقال پيامي خاص به مخاطب است. «علاوه بر حوزههاي زيباشناسي، تاريخي، جامعهشناسي و مردمشناسي که بهعنوان اجزاي زبان پوشاک در نظر گرفته ميشوند، دو نکتهي ديگر را نيز بايد در نظر داشت. يکي پيدايش واژههاي نوين، اعم از وارداتي و خلقالساعه که در طي زمان از موضوعات مرتبط با پوشاک به فرهنگ مکتوب و فرهنگ شفاهي اضافه ميشود. ديگري تأثير شگرف «پيغام سياسي» پوشاک (همان)، و نيز نقش آن در هويتسازي، چرا که پوشاک به علت نمادين بودن و معاني و پيامي که در آن نهفته است، از ابزارهاي کارآمد و مؤثر در پيشبرد هرگونه هويتسازي و هويتپردازي است؛ چون از زباني رسا و گويا بهره ميجويد. در زمانهي حاضر، کشف هويت شخصي و شيوهي زندگي و به اصطلاح آنتوني گيدنز «سياست زندگي»، اهميت اين هويتسازي با پوشاک را نمايان ميکند.
مد چيست؟
«مُد» در لغت به معني امري است که در ميان افراد جامعه، متداول و رايج است. در مقولهي پوشش، مد به معني شايع بودن نوع خاصي از پوشش در يک جامعه است؛ بهطوري که در هر برههي زماني، يک سبک از پوشش مرسوم ميشود و افراد ترجيح ميدهند از آن سبک پيروي کنند؛ بهطوري که بسياري آن را اجتنابناپذير و يا حتي برخي به کارکردهاي مثبت آن براي زندگي اجتماعي تأکيد ورزيدهاند. «مد همچنين ميتواند بهعنوان مثالي از يک پديدهي گستردهي توليد و عقيدهي ارزشهاي سمبوليک به فرهنگ مادي تصور شود». (Crane,٢٠٠٢) در فرهنگ عميد فارسي، ذيل واژهي مد معاني: «سليقه، اسلوب، روش، شيوه، رسم، و باب روز» به کار رفته است. همچنين در دايرةالمعارف علوم اجتماعي آمده است: «دگرگونيهايي که زود رواج مييابند، عمري نسبتاً محدود دارد (در لباس، سخن و....)» (ساروخاني، ١٣٨٠) اگر بخواهيم يک تعريف عملياتي از مد داشته باشيم، در واقع، مد کنش مثبت و منفي استفادهکننده در پوشش است که شامل رنگ، جنس، مدل دوخت، نوع و جنس شلوار، جوراب، کفش، کيف و اندازهي موي سر و آرايش صورت، چشم و لب است. بررسي مد کفش، آرايش، روسري و يا کيف زنانه در برابر دستبند، گردنبند و مدل خاص ريش مردانه قرار ميگيرد؛ بنابراين، مد با جنسيت همپوشاني چنداني ندارد؛ هر چند فراواني مد در بين زنان تا حدي بيشتر ديده شده است. همچنين با ساير رفتارهاي جمعي هوس، جنون و رفتار جمعي بازتابي که موقتي هستند، تفاوتگذاري شده است.
ماهيت يک مد اين است که به تعجيل يا به تأخير ايجاد ميشود؛ ولي ايجاد آن به شرايط و زمينههاي مختلف بستگي دارد. مد در طول زمان کوتاه انتخاب ميشود و دوام آن بسته به آمد و شد و ايجاد مدهاي جديد تفاوت ميکند. مدِ در پوشش از زمينهي اجتماعي کنشگران در جامعه و نيز از فرايندهاي جهاني تأثير ميپذيرد و نميتوان آن را به جمع سادهي عوامل محدود کرد. با اين حساب، مدِ پوشش، رفتار جمعي صِرف يا پديدهي خام فرهنگي نيست.
از سوي ديگر، بايستي رسانهها را بهعنوان يکي از منابع اصلي مدساز در نظر گرفت تا بتوان براساس رابطهي رسانهها با نگرش و رفتار مصرفکنندگان نحوهي شکلگيري و کارکرد مد در جامعه را توضيح داد.
«کُلمَن» که يک محقق و نظريهپرداز پديدهي اجتماعي است، در نظريهي خود با عنوان «انتخاب عقلاني»- که پيرامون رفتارهاي جمعي هوس و مد (بهعنوان پديدهي اجتماعي) است- معتقد است «موسيقي مردمپسند و مدهاي پوشاک زنان، بخشي از يک چرخهي هميشگي هستند که در آن آهنگ يا مدي پديدار ميشوند و جاي آهنگ يا مد ديگري را ميگيرند و به نوبهي خود، جاي خود را به آهنگ يا مد بعدي ميدهند» (کلمن، ١٣٧٧). به عقيدهي او «دقت در هوسهاي زبانشناختي و مدهاي پوشاک، عنصري را آشکار ميکند که به احتمال زياد در همهي هوسها وجود دارد و آن عبارت است از اين که کاربرد واژههاي زباني يا سبک پوشاک فرد با توجه به واکنش ديگران انجام ميشود. اين امر ممکن است تنها باعث پذيرش يا قابل درک شدن آن سبک يا کاربرد براي ديگران شود. لباس پوشيدن به شيوهاي که همه آن را بپسندند، يا سخن گفتن به شيوهاي که ديگران بپذيرند و بفهمند. در چنين موردي، اغلب ميگوييم که رفتار به وسيلهي هنجارها کنترل ميشود. در موارد ديگر، سبک پوشاک يا کاربرد زباني ممکن است به گونهاي طرح شود که باعث يکه خوردن، جلب توجه ديگران به کنش و بنابراين به کنشگر يا ايجاد اثر خاصي شود. گاهي ميگويند شخصي که به اين شيوه رفتار ميکند، سنتهاي مرسوم را استهزا ميکند.» (همان)
کلمن، هوس را بهعنوان الگوي موقتي رفتاري معرفي ميکند که به تعداد زيادي از مردم مرتبط ميشود. به عقيدهي او، اين الگوها که بهطور مستقيم از روندهاي قبلي سر بر ميآورند، براي وارثان باقي نميمانند؛ به عبارت ديگر، او هوس را يک الگوي فرهنگي تعريف ميکند که به طور ناگهاني آشکار شده و به طور ناگهاني نيز نامريي ميشود. برخي از هوسها، زمان و فکر زيادي از طرفداران هوس را بهطور کامل به خود مشغول ميکنند. در برخي از موارد، يک هوس تبديل به موج ديوانگي ميشود. برخي هوسهاي زبانشناختي که در آن واژهي تازهاي ساخته ميشود، بسيار متداول ميگردد و ناپديد ميشود. به نظر ميرسد که به طور تقريبي، ليست بيپاياني از چيزها و الگوهاي رفتاري بهطور موقت از هوسها و فانتزيهاي آمريکايي گرفته شده است. براي همين است که سينماي آمريکا تا اين حد مي¬تواند هوسهاي مختلف و متنوعي در سطح کل دنيا ايجاد کند.
مد بهعنوان يک ارتباط غيرکلامي
وقتي اشخاص براي اولين بار همديگر را ميبينند، تأثير اوّليه براي هر دو طرف ارتباط به وجود ميآيد و انعطاف يک تأثير اوّليه، خود به خودي و آني است. همانطور که ياکوبسن ميگويد: «لباسهاي ما کارتهاي تلفن ماست». افراد در يک جامعهي کاملاً رقابتي، به طور پيوسته در طي زندگي روزانهيشان مورد قضاوت قرار ميگيرند و اين ارزيابيها به شکل تأثيرات اوّليه، ظاهر ميشود و تصورات خلقشده از طريق تأثيرات اوّليه ميتواند زندگي شخص را عوض کند. پوشش در شکلگيري تأثير اوّليه و تأثيرات ناشي از آن سهم اساسي دارد.
بهطور کاملاً آشکاري، مد و پوشش، شکلهايي از ارتباطات غيرکلامي هستند که در آن لغتهاي نوشتاري و گفتاري به کار نرفته است. وقتي امبرتواکو «صحبت کردن از طريق لباسها» را مطرح ميکند، بدين معناست که او لباسها را براي انجام دادن انواع يکساني از چيزها به کار ميگيرد؛ اما به نظر او لباسها از ترکيب چيزي شبيه جملات تشکيل شدهاند؛ بنابراين، مد و لباس، شکلهايي از ارتباطات غيرکلامياند و داراي معنا و مفهومي هستند. (Barnard, ١٩٩٦)
تعريف مختصري از ارتباطات غيرکلامي در اينجا ضروري است. ارتباطات غيرکلامي، استعاره از نمادها براي بيان يک ايده، فکر يا عقيده است؛ بنابراين پوشش، يک زبانِ سکوت ناميده شده است. همچنين پوشش واژگان خاموشي دارد که شکل نمادهايي (علايم، سرنخها يا آيکون) را ميگيرد که وسيلهي اشخاص بهعنوان ابزارهاي تعامل ارتباطي استفاده ميشود. اين شکل از ارتباطات غيرکلامي، کاملاً آگاهيدهنده و حاوي اطلاعاتي است که از طريق لباس و اشخاص به ديگران ميگويند. (Barnard, ١٩٩٦)
خوانش پيامهاي پوشش
نمادهاي پوششي، ابزاري براي انتقال معنا هستند و اطلاعاتي را براي ديگران فراهم ميکنند. اگر معناي لباسي که شخص آن را پوشيده، با معنايي که مشاهدهکننده از آن برداشت ميکند، يکي باشد، پيامهاي پوشش درک ميشود؛ اما زماني که مشاهدهکنندگان، نمادهايي متفاوت از آن چيزهايي که آشنايي دارند ببينند، در تفسير نمادهاي پوشش فرهنگي مشکل پيش خواهد آمد. نمادهاي پوشش ثابت نيستند و معناهاي مختلفي دارند. بستگي دارد که در کجا، کي و چگونه لباس پوشيده شده و چه کسي لباس را پوشيده باشد. بهطور کلي، چهار مؤلفهي: محيط، فرستنده، گيرنده و بافت اجتماعي، در درک و خوانش پيامهاي پوششي تأثيرگذارند. پيامهاي پوشش، همه جا هستند و طيف گسترده¬اي از پيامها مثل تبليغات توليدي، عقايد سياسي، وفاداري، همبستگي کار و مدرسه، سفرهاي جغرافيايي و حتي شوخي را نمايش ميدهند.
همچنين فرآيندهاي اجتماعي شدن، جنبههاي سبک زندگي و جمعيتشناختي يک شخص که شامل سن، شغل، آموزش، درآمد، عضويت گروهي، ارزشها، عقايد و... ميشود نيز، بر نقش مد و رفتار مصرفياش تأثير ميگذارد.
زبان سکوتِ لباس، در واقع ميخواهد اين پيام را به فرد مقابل انتقال دهد که:
- آنها چه نوع اشخاصي هستند؛
- فکر ميکنند چه نوع اشخاصي هستند؛
- ميخواهند چه نوع اشخاصي بشوند؛
- آنها چه فکري دربارهي افرادي که نمايش ميدهند دارند.
هنگام صحبت کردن با زبان و گفتن چيزهايي که سوءتفاهم پيش ميآورد، اشخاص معمولاً ميتوانند فوري حرف خود را پس بگيرند، از موضوع خود عدول کنند و در تشريح و توضيح قصد و نيتشان تلاش کنند؛ اما زبان سکوت پوشش، به راحتي پس گرفته نميشود. تشريح يک پيام پوشش، نيازمند تغيير لباس و فرصتهاي ديگر براي گفتن چيزي است؛ بنابراين، بايد به پيامهاي پوشش بيشتر توجه شود.
منابع:
- ويل کاکس، روت ترنر(١٣٧٢)؛ تاريخ لباس، شيرين بزرگمهر، تهران: نشر توس.
- متين، پيمان(١٣٨٣)؛ پوشاک ايرانيان، تهران: دفتر پژوهشهاي فرهنگي.
- ساروخاني، باقر(١٣٨٠)؛ درآمدي بر دايرةالمعارف علوم اجتماعي، تهران: انتشارات کيهان، چاپ سوم.
- کلمن، جيمز (١٣٧٧)؛ بنيادهاي نظريهي اجتماعي، ترجمهي منوچهر صبوري. تهران، نشر ني، چاپ اول، ١٣٧٧.
- Barnard, M. (٢٠٠٢).Fashion as communication.Routledge.