معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢١
بحر طويل
سازگار غلامرضا
در مدح عيد سعيد امامت و ولايت: غدير خم
ساقي از خمّ ولايم بچشان باده که امشب به تولّاي علي مست شوم، بيخبر از هست شوم، عاشق يکدست شوم، سر بکشم، پر بکشم، حلقهي اقبال زنم، از قفس خاکي تن بال زنم، لب به سخن باز کنم، خوانم و پرواز کنم، گويم و اعجاز کنم، بر دو جهان ناز کنم، مدح علي بر همه آغاز کنم، هان منم و عشق اميرم، به همين عشق اسيرم، که کشد سوي غديرم، روم و دامن دلدار بگيرم، نگهي افکند آنگونه که صدبار شوم زنده و صدبار بميرم، چه غديري، چه اميري، چه بشيري، چه مه و مهر منيري، چه قيامي، چه پيامي، چه امامي، چه مقامي، همهجا بحر عنايت، همهجا نور ولايت، شده از خالق معبود روايت، که بود عيد ولايت، ملک و حور و پري، ارض و سما، کوه و چمن، دشت و دمن، ريگ و حجر، نخل و شجر، جنّ و بشر، يکسره کوشند، مگر تا شنوند، از دو لب ختم رُسل، فخر سُبل، هادي کل، مدح علي شير خدا را.
***
جبرييل آمده از سوي خداوند تعالي, به رخش نور تجلّي به لبش حکم تولّي، که الا ختم رسالت، گهر بحر جلالت، نبي اُمي خاتم، پدر عالم و آدم، صلوات از سوي حق بر تو و بر آل تو هر دم، به علي باش مبلّغ، به تو امر از طرف خالق سرمد شده، بلّغ، برسان حکم خدا را، و بگو گفتهي ما را که خدا يار تو باشد، اگر امروز زبان را نگشايي و تولاي علي را به خلايق ننمايي و دل اهل ولا را نربايي، به خدايي که تو را داده چنين قدر و جلالت، به تو و حيدر و آلت، همه ابلاغ تو باطل شود از بدو رسالت، بگشا لعل لب و بانگ به عالم بزن و سيطرهي کفر و دورويي همه بر هم بزن، از شير خدا دم بزن، اينک بچشان بر همگان جام ولا را.
***
سخن ختم رسل، برد ز سر هوش زن و مرد، سراپا همگان گوش، بهجز نطق محمد همه خاموش، الا اي همه را بار ولايت به سر دوش، مبادا شود اين قصه فراموش، که ناگاه نگاه نبي افتاد به رخسار علي، حجت حي ازلي، شير خداوند جلي، آن به خداوند ولي، فارس ميدان يلي، خواند ورا بر سر منبر به کنارش به چنان عزّ و وقارش، صلوات همهي خلق نثارش، نگه ختم رسل سوي علي، شيفتهي روي علي، گشته ثناگوي علي، اي همهي امت احمد بشتابيد و بياييد و ببينيد، همه دست علي را به سر دست محمد، دو لب خويش گشوده، دل يک خلق ربوده، که هر آنکس که منم رهبر و مولاش، بود تا ابدالدهر علي رهبر و مولاش، علي سرور و آقاش، علي حصن حصين است، علي سرّ مبين است، علي ياور دين است، علي يار و معين است، علي فخر زمان است، علي مير سماوات و زمين است، علي حبل متين است، امام است و امين است، همين است و همين است، علي رهبر و مولاست شما را.
***
علي شاهد و مشهود، علي عابد و معبود، علي قاصد و مقصود، علي حامد و محمود، علي ذاکر و مذکور، علي ناصر و منصور، علي آمر و مأمور، علي ناشر و منشور، علي ناظر و منظور، علي باب مراد است، علي مرد جهاد است، علي کيست وليالّه و وجهالّه و عينالّه و بابالّه و نورالّه و سرّالّه يکتاست، علي آيت عظماست، علي عالِم اسماست، علي عالي و اعلاست، علي والي و والاست، علي شوهر زهراست، علي واسطهي فيض الهيست، علي آمر و ناهيست، علي مُهر گواهيست، علي را علي را، بهجز او کس نشناسد، بهخدا غيرخدا و نبي و غيرعلي، عالم خلقت نشناسند علي را، به همه خلق بگوييد که بيمهر علي هيزم نار است، گر آريد همه طاعت و تقوا و عبادات و دعا را.